خوزتوریسم

رسانه تخصصی گردشگری و فرهنگی خوزستان

تصویر نویسنده خوزتوریسم

تله كابين پالايشگاه بي بيان، نخستين در ايران

تله كابين پالايشگاه بي بيان، نخستين در ايران

آغاز توليد صنعتي نفت در مسجد سليمان، با برپايي امكانات و تاسيساتي همراه است كه برخي از آنها براي نخستين بار در ايران ظاهر مي شود و پيش از آن در كشور سابقه نداشته است. از جمله اين موارد مي توان به تله كابين يا ترن هوايي ميان پالايشگاه بي بيان و ايستگاه راه آهن تمبي اشاره كرد.

اين خط هوايي كه طول آن به 10 كيلومتر مي رسيد، گوگرد پالايشگاه بي بيان را به ايستگاه راه آهن تمبي انتقال مي داد تا از آنجا به وسيله قطارهاي باري به اسكله "درخزينه" و از آنجا با دوبه يا يدك كش به آبادان و اهواز انتقال يابد. گوگردي كه به اين طريق به دست مي آمد، براي مصرف در داخل كشور و صادرات مورد استفاده قرار مي گرفت.

برخي از چاه هاي مسجد سليمان، داراي مقادير زيادي گاز ترش بود. گاز ترش گازي است كه سولفور آن بسيار بالا است و از اين رو براي هر گونه استفاده بايد سولفور آن جدا مي شد. پالايشگاهي ابتدايي كه در اوايل توليد نفت در منطقه بي بيان مسجد سليمان ساخته شده بود، اين وظيفه را بر عهده داشت.

اين در زماني بود كه پالايشگاه آبادان، به عنوان نخستين پالايشگاه صنعتي خاورميانه هنوز ساخته و راه اندازي نشده بود و البته پالايشگاه كوچك بي بيان تا سال ها پس از راه افتادن پالايشگاه آبادان نيز به كار ادامه داد. به هر حال گاز ترش به پالايشگاه بي بيان منتقل و در آنجا در بخش گوگردسازي، به مايع قرمز رنگي تبديل مي شد. اين مايع از طريق لوله هايي به دو حوضچه در بيرون كارخانه هدايت مي شد. دو نفر كارگر با لباس مخصوص و بيل هايي سركج مايه را درون حوضچه ها پخش مي كردند به نحوي كه ارتفاع مايع در حوضچه ها، حداكثر به 10 سانتيمتر برسد.

مايع قرمز رنگ پس از آن كه به دورن حوضچه ها ريخته مي شد، ظرف مدت چند دقيقه به دليل تركيب شدن با هوا، به رنگ زرد درمي آمد و از حالت مايع به جامد تبديل مي شد. حالا گوگرد جامد با كلنگ هايي كه دسته هاي كوتاه داشتند خرد و سپس به وسيله فرقون به داخل انبار سرپوشيده اي انتقال داده مي شد.

براي انتقال گوگرد توليدي به راه آهن زميني تمبي- درخرينه، از ترن هوايي (سيستمي شبيه تله كابين امروزي) استفاده مي شد. در اين سيستم هر واگن پس از عبور از جلو دريچه انبار، با گوگرد بارگيري مي شد. سپس واگن ها به وسيله كابل هايي به بالا كشيده شده و با عبور از روي دكل هاي بلند، مسافتي در حدود 10 كيلومتر را تا بندر درخزينه در كنار رود كارون طي مي كردند. در پايان راه واگن ها گوگردهاي شان را به درون واگن هاي باري تخليه مي كردند و با چرخشي 180 درجه اي به بي بيان بازمي گشتند تا مجددا عمليات حمل و بارگيري را انجام دهند.

جالب اين كه در مسير عبور اين كابين ها كه گاه از روي جاده هاي اتومبيل رو مي گذشت، توري هاي فلزي محكمي نصب شده بود تا از ريختن گوگردها در حين عبور كابين ها به روي جاده و ماشين ها ممانعت به عمل آيد.

از ديگر خاطراتي كه شخصا به ياد دارم، گوگرد اندود كردن مجسمه هايي بود كه دانش آموزان به عنوان كاردستي مي ساختند. به اين صورت كه مجسمه هاي گلي به كارگراني كه در حوضچه هاي گوگرد يا پالايشگاه بي بيان كار مي كردند، داده مي شد و آنها مجسمه ها را در حوضچه گوگرد مذاب فرو مي كردند. به اين ترتيب مجسمه هاي ليمويي خوش رنگي، پوشيده از گوگرد، به دست مي آمد.

بر اساس روايت ديگري از آن روزها، يك بار تعدادي از كارگران تصميم مي گيرند براي رفتن به تمبي، از تله كابين بي بيان استفاده كند و به تصور اين كه هنگام رسيدن كابين ها به مقصد و موقع دور زدن از آنها به پايين مي پرند، سوار يكي از آنها مي نشود. اما در پايان مسير آنها موفق نمي شوند كه به موقع پياده شود و در نتيجه به داخل واگن هاي باري كه براي حمل گوگرد آمده بودند، سقوط مي كنند. در همين حال ساير كابين هاي حامل گوگرد از راه مي رسند و محموله ها را روي سر آنها خالي مي كنند!

البته بعدها گاز ترش مسجد سليمان به وسيله خط لوله به پتروشيمي ماهشهر انتقال يافت و تا آنجا كه مي دانم اكنون از آن مجموعه فقط دو حوضچه باقي مانده است.

نعمت ا.. امام

كارمند بازنشسته نفت

منبع خبر:http://www.petromuseum.ir/

تصویر نویسنده خوزتوریسم

بَنگِله

بَنگِله
احمد كعبي فلاحيه

واژه بنگله (به معنای خانه ویلایی) اصطلاحی است که به صورت کاملا گسترده در جنوب خوزستان به کار می رود. هیچ نوع بنگله ای تا یک قرن پیش در جنوب خوزستان وجود نداشت. با پیدایش نفت و ورود انگليسي ها به جنوب كشور، ساخت و ساز این نوع خانه های ویلایی آغاز شد. مساحت بنگله ها معمولا از 500 متر شروع می شد و به 1000 متر ختم می شد. بنگله با اینکه ظاهرا یک کلمه انگلیسی است ولی در واقع کاملا شرقی است. این کلمه در انگلیسی به صورت« بَنگ لاو» نوشته می شود. متن لاتین آن را میتوانید در پاورقی همین مقاله ببینید. (1) . همچنین می توانید با جستجو در لغتنامه های معتبر انگلیسی زبان، مانند «دیکشنری هَریتِیج» مطالب بیشتری راجع به آن بدانید.

ریشه اصلی این کلمه، کاملا هندی است و می توان گفت که دقیقا از زبان بنگالی (زبان یکی از ایالتهای هندوستان) به زبان انگلیسی وارد شده است. بنگال کشوری است که بعدها توسط استعمار انگلستان از هند جدا شد. شاعر معروفِ آن «تاگور» با دیوان منحصر به فرد خود، توانست جایزه ادبیات نوبل را در آن ایام از آن خود کند. در آن هنگام ایالت بنگال هنوز از هندوستان جدا نشده بود. انگلیسی ها در دوران سیاه استعماری خود، که در بنگال فرمانروایی می کردند در همچو خانه های ویلایی بزرگ اسکان داشتند . بنگلو یعنی خانه های ویلایی به سبک خانه های ویلایی بنگال! دقیقا مثل این است که بگوییم خانه هایی به سبک خانه های ماسوله در شمال ایران. بنگلو یعنی منسوب به بنگال!...

ولی بنگله های آبادان از نظر زیرساخت، تفاوت های قابل توجهی با نسخه اصلیِ خود داشتند . انگلیسی ها هر جا که می رفتند شرایط و مختصات جغرافیایی محل جدید را به دقت مورد توجه قرار می دادند. مثلا برای ساخت بنگله های مورد نظر در جنوب خوزستان و به خصوص آبادان ، ازملاط و مصالح بومی همان منطقه استفاده می کردند . همان طور که می دانید خاک آبادان بسیار مرطوب است بدین معنا که اگر نیم متر از خاک را بردارید، براحتی به آب می رسید! مجاورت آبادان با آب های پیرامون خود و همچنین ارتفاع سطح آب با خاک این جزیره، باعث شده که معماران انگلیسی، شرایط اقلیمی آن محل را مورد توجه بیشتری قرار دهند. آن طورکه از بازنشستگان قدیمی نفت شنیده ام، اساس یا پیِ دیوار این خانه ها با یک ورقه از نوعی فلز خاص پوشانده شده است. افزودن این ورقه که احتمالا آلیاژ خاصی هم دارد، برای جلوگیری از نفوذ «رطوبت بی امان» به پیِ این نوع از خانه ها است. خانه های معمولیِ ساخته شده توسط بنّاهای بومی، بعد از مدتی شوره می زد و رطوبت، سرانجام پیِ آن را خراب می کرد!

پس از پایان گرفتن جنگ ایران و عراق، من توانستم سفری به آنجا داشته باشم. هنوز بسیاری از خرابه ها باقی بودند و شخصِ ناظر می توانست جزییات هر چیزی را آن چنان که هست عینا به چشم ببیند. من در آنجا دیدم که جنس سایه بانهای این خانه ها از سَعَف بود. سعف، برگِ نخل است که همان برگ درخت خرما است. با این تفاوت که برای محکم کردن آن، یک لایه گچ سفت هم روی آن کشیده بودند. همچنین پشت بام این خانه ها با گل رُس پوشیده شده است. در بنگال، به آن صورت، گل رُس نداریم بلکه غالب زمین ها، پوشیده از ماسه یا شِن نرم است. همان طور که می بینید، تفاوت های اقلیمی، جزییاتی از تفاوت های موجود را به ما نشان داده است.

معمولا هیچ کس خانه های کارگری را، بنگله نمی خواند. چون خانه های کارگری فاقد ویژگی های پیش گفته بودند. ولی خانه های کارمندی به بالا، به دلیل داشتن ویژگی های فنی و رفاهی عملا در همین جرگه قرار می گرفتند. ناگفته نماند که بنگله های موجود در آبادان مدلهای مختلفی داشتند و بهتری نوع آن، به اصطلاح دوبلکس بود که پذیرایی در همکف و اتاقهای خواب، همراه با سرویسهای وابسته در طبقه بالاتر قرار داشت. در آبادان تا سال 1343 تقریبا 400 واحد مسکونیِ کارمندی (موسوم به بنگله) با سایز و کلاسهای مخلتف وجود داشت.

بهترین نوع این بنگله ها نوع الف بود که فقط 10 واحد از آنها درآبادان وجود داشت . نوع الف، صرفا به روسای پالایشگاه و سران رده بالا تعلق می گرفت. طبعا این نوع خاص،دارای ویژگی های منحصر به فردِ خود بود. بسیاری میل دارند بدانند که این نوع از بنگله ها چه خصوصیاتی داشتند. ما دقیقا از جزییات ماجرا بی خبریم ولی اگر بخواهیم به شکل قیاسی آمار بدهیم یاید به نیم قرن پیش برگردیم.

بنگله ها بستگی به مالکین یا ساکنین خود ، از آپشن های گوناگونی برخوردار بودند. مثلا تعداد اتاق ها، نوع و جنس چوب و مواد موجود، شکل و شمایل مبلمان، مُدل های به کار رفته در وسایل ضمیمه شده به آن و غیره ....

ولی جالبترین بخش آن، تلفیق سنت های معماری ایرانی با همتای هندی آنها بود. در آخرین سری ساخت بنگله ها می بینیم که کاشی کاری اصفهان نیز خود را واردِ گود می کند. اگر توریست ها، آخرین سری بنگله ها را از نزدیک دیده باشند، حضور سنت های معماری اصفهان را در نمای بیرونی این بنگله ها تصدیق می کنند. درحالی که بنگله های اصلی که در بنگال فراوانند، فاقدِ این عناصر ایرانی اند. آنچه که ما از این ماجرا آموختیم، این است که معماران انگلیسی به تدریج سعی داشتند کارشان را به سبک های سنتی ایرانی نزدیک تر سازند. طبعا همچون سیاستي از انگلیسی ها برای همه آشکارا جلوه گری می کند. این نکته از آن جهت عرض شدکه نباید یک «کلیت» را با هم دید و یک قضاوت کلی را دنبال كرد.انگلیسی ها نه تنها در معماری، بلکه در هر موردی، نظم و سلیقه خود را حاکم کردند.

...................................................................................................................

1. بنگله به انگلیسی می شود bungalow . به نقل از فرهنگ اصطلاحات آبادان، مولف : احمد کعبی فلاحیه. انتشارات تمدن پارس. چاپ دوم.

منبع:http://www.petromuseum.ir/

تصویر نویسنده خوزتوریسم

جندی شاپور؛ كانون دانش ورزی ایرانی در جهان باستان

جندی شاپور؛ كانون دانش ورزی ایرانی در جهان باستان

 جندی شاپور از مهمترین كانون دانش ورزی، پزشكی و فلسفه در جهان باستان بود كه به علت پیوند دانش پزشكی ایرانی با كشورهای دیگر و تربیت دانشجویان متعدد به عنوان نخستین دانشگاه بین المللی از آن یاد می شد و اینگونه تاثیر فراوانی بر علم و دانش اندیشمندان و بزرگان نامی آن روزگار گذاشت.

 شكل گیری تمدن های مهم در فلات ایران در دوره های مختلف تاریخی، باعث شده تا در گزارش های مورخان، سیاحان و جغرافیدانان همواره از شكوه و عظمت شهرهای ایرانی با نقش های متفاوت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی در عصر خود یاد شود اما در این میان جندی شاپور ویژگی خاصی دارد كه نه تنها در تاریخ ایران بلكه در جهان منحصر به فرد است و آن جایگاه علمی این شهر به خصوص از بُعد پزشكی به شمار می رود.

 دانشگاه جندی شاپور كهن ترین دانشگاه جهان كه زمان تاسیس آن به 1750 سال پیش بازمی گردد، در شهر دزفول در استان خوزستان در جنوب ایران واقع شده است.

 قدمت این دانشگاه نشان دهنده فرهنگ و تمدن بالای ایرانیان و نقش ایران در پیشرفت علوم مختلف و خدمت به بشریت در طول تاریخ است.
یونسكو در سال 2017 در سی و نهمین اجلاس مجمع عمومی خود در پاریس قدمت تاسیس دانشگاه جندی شاپور را 1750 سال ثبت كرد و آن را به طور رسم كهن ترین دانشگاه جهان اعلام كرد.
دانشگاه جندی شاپور یكی از آثار به جا مانده از زمان حكومت ساسانیان است و با بیش از 17 قرن قدمت از باستانی ترین آثار فرهنگی خاورمیانه و جهان اسلام محسوب می شود.
این مركز علمی در انتقال دانش پزشكی یونانی، ایرانی و هندی به عالم اسلام سهم فراوانی داشته است.
جندی شاپور از مهمترین كانون دانش ورزی، پزشكی و فلسفه در جهان باستان بود كه به دلیل پیوند دانش پزشكی ایران با كشورهای دیكر و تربیت دانشجویان متعدد به عنوان نخستین دانشگاه از آن یاد می شود.
نام جندی شاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی شهره آفاق شد.
خسرو انوشیروان ساسانی گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در جندی شاپور گرد آورد.
برخی شخصیت های سرشناس بیبن المللی از جمله شخصیت های برجسته فرهنگی و دانشمندان فعال در حوزه تاریخ و ایران شناسی از تعدادی از دانشگاه های مطرح جهان در دومین كنگره بین المللی دانشگاه جندی شاپور حضور دارند.

دکتر یوسف مرادی، باستان‌شناس و سرپرست کاوش‌های باستان‌شناختی جندی‌شاپور در برنامه «چرخ» توضیحاتی درباره تاریخ این دانشگاه عنوان کرد.

برای تمامشای کلیپ دکتر یوسف مرادی روی تصویر زیر کلیک کنید

جمعه ۹ صبح//دانشگاه جندی‌شاپور؛ دستاورد و افتخار تاریخی ایران


 

تصویر نویسنده خوزتوریسم

در زير زمين شهر «دستوا»  شوشتر خوزستان

در زير زمين شهر «دستوا» خوزستان

راز حکومت مرموز «اليمايي‌ها»

در زير زمين شهر «دستوا» خوزستان

اليمايي‌ها ناشناخته‌ترين حاکمان محلي در خوزستان هستند. مرموز و پُر سؤال! «دستوا» شهري ناشناخته‌تر از صاحبانش. نه گردشگری آن را مي‌شناسد و نه پژوهشگري که بخواهد درباره يک جامعه‌اي کنکاش کند که اختلاف طبقاتي در آن بي‌داد مي‌کرد و حتي بعد از مرگ هم گريبان شهروندانش را رها نمي‌کند. شهري به نام «دستوا» در شوشتر. شهر که فقط بيل باستان‌شناسي آن را مي‌شناسد و بيل کشاورزي و پاي کمتر توريستي به سمت آن سُر مي‌خورد. فعالان حوزه ميراث فرهنگي استان خوزستان هشدار مي‌دهند اگر کاوش‌هاي نجات‌بخش آن شروع نشود، زير ساخت وسازهايي که با هدف کشف گنج انجام مي‌گيرد، دفن مي‌شود!

حاکمان محلي خوزستان

اليمايي‌ها، به گفته باستان‌شناسان بنامي چون «مهدي رهبر» حکومت‌هاي بسيار مقتدر محلي در دو هزار سال پيش بودند. جايي که اشکانيان به پايان نرسيده است و سلسله ساسانيان هنوز نيامده‌اند! هرکدام منطقه‌اي مستقل داشته و خود آن را اداره مي‌کردند. اين حکام گاهي با يکديگر متحد مي‌شدند وگاه رودرروي هم صف رزم مي‌آراستند. «مهدي رهبر» تنها باستان‌شناسي است که در دستوا کاوش کرده است. مطالعات او نشان داد که اليمايي‌ها صاحب فرهنگ و تمدنی خاص بودند. آثار باستاني به‌جاي مانده از اين حكومت محلي نشان مي‌دهد كه آنان همزمان با دوره سلوكيان، سيستم شهري بسيار منسجمي داشتند.
دستوا امروز مي‌شود منطقه‌اي در جنوب شهر کنوني شوشتر. آنجا که رودخانه کارون دو شاخه مي‌شود. يکي به نام شطيط(چهاردانگه) و يکي به نام گرگر(دو دانگه). حد فاصل اين دو مي‌شود رود «ميان آب». «ميان آب» يکي از حاصلخيزترين مناطق خوزستان است كه دولت‌هاي بي‌شماري را از دوران هخامنشي تا قاجاريه به سوي خويش کشاند‌ه ‌است.
«نهرداريون» که به همراه ۱۱ سازه آبي شوشتر در فهرست جهاني يونسکو ثبت مي‌شود را هخامنشيان براي انتقال آب رودخانه کارون و آبياري اين دشت ساختند. کانالي که با شکافتن صخره‌ها حفر شد.
داريون در زبان يوناني به مکاني منتسب به داريوش معنا مي‌دهد. بعد از هخامنشيان، اسکندر به ايران لشکر مي‌کشد و در زمان جانشينان او يعني سلوکيان، حکومت‌هاي محلي يا ملوک‌الطوايفي در نقاط مختلف ايران از جمله آذربايجان، بين‌النهرين و فارس جان مي‌گيرند. در خوزستان نيز «اليمايي‌ها» با عنوان «کام ناسکير» روي کار مي‌آيند. داستان دستوا و حاکمانش(اليمايي‌ها) از اينجا آغاز مي‌شود.

گزارش کامل در ادامه مطلب

شهر تاریخی دستوا و بی‌مهری‌های چندین ساله - واحد معماری و شهرسازی

ادامه نوشته
تصویر نویسنده خوزتوریسم

تاریخچه نام رامهرمز با توجه به اسناد تاریخی

تاریخچه نام رامهرمز با توجه به اسناد تاریخی

نام رامهرمز با توجه به اسناد تاریخی در این یادداشت مور مطالعه قرارگرفته است و به پیشینه این سرزمین کهن اشاره‌ شده است.

 

به گزارش فارس از رامهرمز، نرگس ممبینی کارشناس ارشد باستان‌شناسی در این تحقیق آورده است: در این نوشتار سعی شده تاریخچه نام شهرستان رامهرمز، بر اساس کتب مورخان اسلامی و همچنین با توجه به یافته‌های باستانی قبل از اسلام موردمطالعه قرار گیرد تا هرگونه شبه در مورد نام این شهر تاریخی برطرف شود.

خوزستان در جنوبی‌ترین استان کشور واقع‌شده است، لفظ خوزستان ظاهراً به معنی سرزمین خوزیها یا هوزی‌ها است که شهر اهواز مرکز کنونی آن نیز در آن قرارگرفته است.

دشت رامهرمز در جنوب شرقی خوزستان و حدود 95 کیلومتری اهواز واقع‌شده است. مساحت این دشت 620 کیلومترمربع است. موقعیت آن نشان می‌دهد که تحول آن براثر ارتباط فرهنگی و اقتصادی دشت شوشان (دوران پیش‌ازتاریخ ایران) با مراکز جمعیتی زاگرس، به‌ویژه منطقه انشان در فارس بوده است.

 رامهرمز علاوه بر راه ارتباطی، منطقه حائل فرهنگی بین کوهستان و دشت‌های پست خوزستان هست. از گذشته‌های دور تا سال‌های اخیر، قلمرو انبوه کوچیدگان ایل‌های مختلف لر زبان به‌خصوص لرهای بختیاری بوده است.

 در بخش شمال غربی تا جنوب غربی این پهنه، تعداد کمی از کوچیدگان عرب‌زبان در اطراف رامهرمز پراکنده‌اند که در ماه‌های سرد از علوفه‌های این منطقه گرمسیری جهت دام‌های خود بهره می‌گیرند (صفی نژاد 257).

 سه رودخانه اصلی بانام‌های علاء، رود زرد و رود تلخ در این دشت جاری‌اند که در طی مسیر باهم ترکیب‌شده و تشکیل رودخانه رامهرمز را می‌دهند و درنهایت به رودخانه‌ی جراحی می‌پیوندند و وارد خلیج‌فارس می‌شود.

 کاوش‌ها و بررسی‌ها در دشت رامهرمز نشان داد این منطقه، گذشته از یک محوطه‌ی کوچک از دوره شوشان قدیم، برای نخستین بار در مرحله شوشان میانی متأخر مسکونی شد و روند پیچیدگی اجتماعی و اقتصادی همراه با قشری از نخبگان محلی در حال تحول بود.

دشت رامهرمز از پیش‌ازتاریخ تاکنون به‌طور پیوسته استقرارهایی را در خود پرورش داد و یکی از کانون‌های تحولات در دوران شهرنشینی و بسیاری از تحولات دوران‌ساز در طول تاریخی خود بوده است.

 نمونه آثاری از دوره‌های مختلف در این دشت شناسایی‌شده است که برخی از آن‌ها به شهرستان رامهرمز بسیار نزدیک است و نام شهر رامهرمز را به دوره‌های پیش از ساسانی برمی‌گرداند: ا- تل برمی که آثاری از شوشان جدید، ایلام قدیم، میانی و به گفته دَنیل پاتس ایلام نو (آغاز هزاره نخست پ. م) را در خود دارد. 2 – تل گِسِر یا قضیر که در منابع غیرفارسی نوشته‌شده است که نادرست است و آثاری از یک قلعه ایلامی متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد در آن هست 3- محوطه باستانی جوبجی که آثاری از آرامگاه دو بانوی ایلامی از خاندان شوتور نهونته از دوره ایلام نو، به‌دست‌آمده هست (شیشه‌گر 20)

چگونگی بنای شهر رامهرمز در دوره‌های مختلف تاریخی و اسناد موجود:

شهر رامهرمز یا رام هرمزد اردشیر، به گفته مورخان اسلامی، مربوط به سده‌های آغازین دوره ساسانی است. در کتاب شهرستان‌های ایران، رساله‌ای چندصفحه‌ای به زبان پهلوی میانه، بنای این شهر به هرمز اول ساسانی (272 تا 273) نسبت داده‌شده است. این رساله چنین نوشته است: شهرستان هرمزد اردشیران و شهرستان رام هرمزد را هرمز دلیر پسر شاپور ساخت.

 حمدالله مستوفی نیز در سده 8 هجری قمری در نزهه القلوب، بنای آن را به اورمزد بن شاپور نسبت داده است، به گفته وی نام رامهرمز به‌مرور رامز شد و امروزه در گویش محلی نام این شهر، رومز تلفظ می‌شود (اقتداری 175).

 گذشته از نظریات مورخان اسلامی، سنگ‌نوشته و شناسنامه سنگی نامِ تاریخی رامهرمز که هم‌اکنون در موزه رامهرمز نگهداری می‌شود، یک سند دیگر برای اثبات نام رامهرمز بوده است. این سنگ‌نوشته یا کتیبه نیمه هجایی مربوط به پادشاهی بنام «امرسوئن» است که در آن از شهر هوهنور (رامهرمز کنونی) نام‌برده شده است.

 امرسوئن در سال 2046 قبل از میلاد بر جای شولگی بر تخت نشست. در این هنگام منطقه هوهنور در ایران (احتمالاً رامهرمز در خوزستان) و همچنین منطقه انشان قیامی صورت گرفت که این قیام توسط امرسوئن سرکوب شد (مفیدی 53) این سنگ‌نوشته با خط اکدی و مربوط به ایلام میانی هست

 سومری‌ها برای شهرهایی که چشمه‌های قیر داشتند عنوان «ساگ کول نیم» را استفاده می‌کردند. ساگ کول نیم به معنای آذرخش ایلامی (سرزمین قیر) هست. ازجمله این شهرها هوهنور (رامهرمز) و آروخه (احتمالاً دهلران) هست. چشمه‌های قیر طبیعی در شمال رامهرمز قرن‌هاست که به رودخانه‌های اطرافشان می‌ریزند.

 بقایای تأسیسات تصفیه‌خانه‌های قیر دوره هخامنشی که قیر حاوی گل‌ولای را تصفیه کرده و در مواردی چون قلم‌زنی و عایق‌کاری ظروف سفالی به کار می‌برده‌اند هنوز در بستر و کنار رودخانه بر جا هستند که با محل آرامگاه دو بانوی ایلامی جوبجی فاصله زیادی ندارند.

 جام قیر مجموعه جوبجی – رامهرمز، یکی از دست آفریده‌های قیر طبیعی از دوره ایلام نو است. . (شیشه‌گر.457)درهرصورت، وجود این‌چنین سنگ‌نوشته‌ای در محوطه باستانی، نشان از آن است که یک محوطه حکومتی در آنجا برقرار بوده است و احتمال اینکه سازه‌های گسترده معماری به همراه اسناد و مدارکی از وضعیت اجتماعی و ساختار حکومتی آن در آینده در آن زمان به دست بیاید (نگارنده).

همچنین آجر نوشته‌هایی درگذشته، در تپه برمی در این دشت پیداشده بود که حاکی از ساخت‌وسازهایی دارند که اونتاش ناپیریشا و شیلهاک اینشوشیناک دو تن از شاهان دوره ایلام میانی مربوط به سده‌های 13 و 14 پیش از میلاد در اینجا ساخته‌اند.

 به نظر می‌رسد که بُرمی در این دوران یکی از مراکز مهم در این دشت بوده است (مفیدی. 53). تمامی این اسناد باستانی بسیار بااهمیت و سرنخی در رمزگشایی یک محوطه باستانی است و می‌تواند تاریخچه نام رامهرمز را به سده‌های پیش از اسلامی و حتی پیش‌ازتاریخی برگرداند.

انتهای پیام/72022/ی40

تصویر نویسنده خوزتوریسم

ایذه، سرزمین نگار کَند‌ها و دشت‌های مخملی

ایذه، سرزمین نگار کَند‌ها و دشت‌های مخملی

شهرستان ایذه در استان خوزستان قرار دارد که به سرزمین نگار کَند‌ها و دشت‌های مخملی معروف است.

به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اهواز، ایذه در ۱۸۰ کیلومتری شمال شرقی اهواز در میانه رشته کوه‌های زاگرس میانی که از طریق جاده‌های باستانی آن روزگار دشت تمدن خیز خوزستان را به فلات ایران متصل می‌کرد واقع شده است.

این شهرستان از شمال غرب به شهرستان اندیکا، از جنوب غرب به شهرستان مسجدسلیمان، از شمال شرق به به استان چهارمحال و بختیاری، از جنوب شرقی به استان کهگیلویه و بویراحمد و از سمت جنوب به شهرستان باغملک محدود می‌شود.

ایذه، سرزمین نگار کَند‌ها و دشت‌های مخملی

۲ قسمت دشتی و کوهستانی شهرستان ایذه سبب بوجود آمدن ساختاری کاملا متفاوت نسبت به دشت‌های خوزستان شده است.

دشت ایذه با وجود ۲ تالاب "میانگران" و "بندان" و سبزه زار‌ها و کوهساران دژگونه پیرامون آن از زیباترین شهر‌های ایران است از غوغای صنعتی شدن در امان مانده اند.

 

گزارش کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته
تصویر نویسنده خوزتوریسم

ایوان کرخه: سازمان فضایی، فرم و عملکرد با استناد به دادههاي باستانشناسی

ایوان کرخه: سازمان فضایی، فرم و عملکرد با استناد به دادههاي باستانشناسانه

اطلاعات بدست آمده از منابع مکتوب، حفریات و بررسیهاي سـطحی محـدود باستانشناسـانه و مطالعات محیطی در شهرهاي ساسانیان تا حدودي ویژگیهـاي فضـایی آنهـا را روشـن و در تعیـین هویت کالبدي و بصري این شهرها موثر گشته اند. با این همه، هنوز شهرها ي فراوانی از ایـن دوران وجود دارند که نام آنها در منابع مکتوب آمده، لیکن تا کنـون کشـف نگشـته انـد . هچنـین هسـتند شهرها یی که، علیرغم نقش منحصر به فردشان در تاریخ این سرزمین، جز صفحات و گاهأ سطوري چند، اطلاعات دیگري از آنها در دست نیست. یقینا شهر باستانی ایوان کرخه یکی از نمونه هاي دسته اخیر است که در نوشتار حاضر مورد معرفی قرار میگیرد. این شهر، که با مساحتی قریب سه برابر شوش باستان به امر پادشاه ساسانی در نیمه اول قرن چهارم میلادي احداث گردیده، یکی از معتبرترین مراکز حکومتی در جنوب غرب ایران بزرگ به شمار می آمد.

برای دانلود مقاله روی تصویر زیر کلیک کنید

نتیجه تصویری برای ایوان کرخه

تصویر نویسنده خوزتوریسم

خوزستان؛ تيراژه اقوام

خوزستان؛ تيراژه اقوام

اهواز ـ ايرنا ـ استان خوزستان با گويش‌ها، آيين‌ها و خرده فرهنگ‌هاي گوناگون تيراژه‌ (رنگين‌كمان) اقوام است و وجود قوم هائي چون عرب،‌ بختياري، لر، شوشتري، دزفولي ،بهبهاني ، ترك قشقايي و ديگر اقوام از دير باز تا كنون مويد اين موضوع است.

به گزارش ايرنا خوزستان با داشتن تاريخي كهن از ديرباز سكونت‌گاه اقوام و طوايف زيادي بوده است به همين دليل تاريخ‌شناسان و تاريخ‌پژوهان اين مساله را دليلي بر تنوع قومي اين استان مي‌دانند.
البته بسياري ديگر نيز صنعتي شدن استان خوزستان و وجود صنايع نفت، پتروشيمي، فولاد و... را يكي از عوامل ورود اقوام جديد به استان برشمرده‌اند.
به هر روي عوامل زيادي دست به دست هم داده اند تا خوزستان از نظر خرده فرهنگ‌ها، يكي از استانها با بيشترين فرهنگهاي قومي شناخته شود.
براساس تحقيقات جامعه شناسان بوميان خوزستان، مردم بومي فارس زبان شوشتر، دزفول، بهبهان، ماهشهر، رامهرمز، هنديجان، رامشير (رام اردشير)، زيدون، سربندر (قنواتي) و شادگان (قنواتي) از بازماندگان مردم شهرنشين خوزستان باستان هستند و هر كدام گويش مخصوص به خود را دارند كه تا حدودي با هم متفاو‌ت‌اند.
در اين ميان دو قوم بختياري و عرب بيشترين جمعيت را در اين استان به خود اختصاص داده اند. بختياري‌ها از هزاره‌هاي دور در خوزستان و عراق (تا سده‌هاي اوليه اسلامي) حضور داشته‌اند. شهرهاي اهواز، آبادان، ايذه، مسجد‌سليمان، هفتكل، باغملك، انديكا، لالي، سالند (سردشت دزفول)، صفي‌آباد، قلعه‌خواجه، دهدز و... به صورت اصلي و ساير شهرهاي خوزستان نيز جمعيت قابل توجهي از آن‌ها را در خود جاي داده اند.
در مورد طوايف عرب خوزستان نيز وضع چنين است با اين تفاوت كه تا پيش از جنگ ايران و عراق عمده تمركز جمعيتي عرب‌هاي خوزستان در شهرهاي شادگان، سوسنگرد، هويزه ،خرمشهر ، آبادان و روستاهاي جنوب غربي خوزستان بود اما پس از شروع جنگ جنگ‌زدگان عرب بيشتر در شهرك‌هاي اطراف شهرهاي اميديه، ماهشهر و اهواز سكني يافتند.
اما نكته بسيار مهمي كه در پس تنوع قومي خوزستان خود را آشكار مي‌سازد و از ديرباز در بسياري از مقالات، كتاب‌ها، سايت‌ها و روزنامه‌ها درباره آن بحث و گفت‌وگو مي‌شود نگاه به اقوام از زاويه فرصت است.

گزارش کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته
تصویر نویسنده خوزتوریسم

سیری در سینماهای نوستالوژیک یک شهر!

سیری در سینماهای نوستالوژیک یک شهر!

در آبادان عمر سينما تقريباً برابر عمر پالايشگاه عظيم نفت (1287) است.

به موازات گسترش تأسيسات صنعت نفت و همگام با آن گسترش شهر و افزايش جمعيت در كمتر از 65 سال آبادان با داشتن 13 سالن سينماي عمومي و بيش از شش سينما متعلق به شركت ملي نفت ايران داراي بيشترين سالن‌هاي سينما در استان خوزستان و به احتمال زياد بين شهرهاي ايران بعد از تهران شد كه البته با گذشت زمان از شمار اين سينماها كاسته شد.

همزمان با شروع پروژه ساختماني پالايشگاه نفت انگليسي‌ها محلي براي نمايش فيلم احداث كردند و با دستگاه آپاراتي كه از انگلستان آورده بودند تقريباً به طور منظم به نمايش فيلم‌هايي به زبان اصلي پرداختند. آبادان قلب تپندة صنعت نفت ايران از همان سال هاي آغازين پيدايش نفت به سبب حضور گروه هاي مختلف مهندسان، تكنسين‌ها و كارگران خارجي كه در صنايع نفتي به كار گمارده شده بودند از سال‌ها قبل از تأسيس و ايجاد سالن‌هاي رسمي سينما شاهد نمايش فيلم‌هاي صامتي بود كه در مكان‌هاي پراكنده مثل ایستگاه‌های اتومبيل و باغ‌ها با قيمت نازل براي مردم برگزار مي‌شد.

كارمندان انگليسي شركت نفت آن زمان گهگاه با خودروهاي سيار در گوشه و كنار شهر مستقر مي‌شدند و به نمايش فيلم‌هاي كوتاه بهداشتي و تبليغاتي مي‌پرداختند.

از اولين سالن نمايش نه فقط مردم شهر بلكه كارگران ايراني و هندي شركت نيز حق استفاده نداشتند. البته انگليسي‌ها گهگاه در مناطق مختلف شهر با آپارات سيار فيلم‌هاي خبري بهداشتي و تبليغاتي به زبان اصلي نمايش مي‌دادند كه اگرچه مردم چيزي از فيلم‌ها دستگيرشان نمي‌شد ولي به محل نمايش هجوم مي‌بردند. اين سينماي سيار معمولاً در محل قرنطينه (محل سابق اداره بهداشت در كنار اروند رود) و حياط دبيرستان رازي مستقر مي‌شد.

با پايان يافتن كارهاي ساختماني پالايشگاه و نزديك شدن زمان بهره‌برداري انگليسي‌ها در كنار ساير امكانات و تسهيلات رفاهي نظير خانه‌هاي مجلل و مشجر، بيمارستان‌ها، فروشگاه‌هاي بزرگ، باشگاه‌هاي قايق‌راني، اسب‌دواني، گلف و استخر در محل نزديك منازل سازماني رؤسا و كارمندان عالي رتبه شركت باشگاهي ورزشي و تفريحي به نام «جيم خانه» ساختند كه مدت‌ها در آن جا فيلم نمايش مي‌دادند.

تاریخچه سینماهای آبادان

پس از انقلاب شش سالن از مجموعه سالن‌های سینما در آبادان فعال بودند که با شروع جنگ تحمیلی همه سینماها تعطیل شده و همگی نیز در طول جنگ آسیب دیدند. سینماهایی که در سال‌های اخیر در آبادان بازگشایی شدند عبارتند از سینما نفت (تاج)، سینما ایران، سینما آبادان، سینما پیروز، سینمای تابستانی بریم، سینمای تابستانی باشگاه آبادان. اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آبادان نیز در تالار مهر سالن سینمای مجهزی را آماده کرد که بهره‌برداری از آن شروع شده است.

سینما شیرین

در سال ۱۳۱۰ با ظرفیت ۷۰۰ نفر توسط یک تاجر هندی ساخته شد که در دوره پهلوی اول به عنوان تنها سینمای غیردولتی ایران به حساب می‌آمد. این سینما نخستین سینمای مجهز آبادان به شمار می‌رفت که در 2 طبقه سرپوشیده و یک سالن نمایش تابستانی احداث گردیده است و از این لحاظ نخستین سینمای سه طبقه در خاورمیانه به شمار می‌آید.

سینما شیرین با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹ تعطیل و سپس هیچ گاه بازگشایی نشد و در اثر جنگ خسارت‌های بسیاری به آن وارد شد. این سینما در ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ با شماره ۱۵۶۲۶ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و به تملک سازمان میراث فرهنگی درآمد.

سینما شیرین در مرکز آبادان در خیابان شهید منتظری (شاپور سابق) قرار دارد و از جمله جاذبه‌های دیدنی این سینما وجود درخت نخلی در آن با ارتفاع بیش از ۲۰ متر می‌باشد.

سینما رکس

روز ۲۸ مرداد سالروز آتش‌سوزی در سینما رکس آبادان است. سال ۱۳۵۷ در چنین روزی و درست در فردای روزی که سینما آریای مشهد توسط عوامل رژیم شاه به آتش کشیده شد سینمای رکس آبادان با بیش از ۴۰۰ نفر از تماشاچیان آن در آتش سوخت و از آن جز تلی از خاکستر بر جای نماند.

سینما نفت

عمر این سینما تقریباً برابر با عمر پالایشگاه عظیم نفت آبادان (۱۲۸۷) است. با پایان یافتن کارهای ساختمانی پالایشگاه و نزدیک شدن زمان بهره‌برداری انگلیسی‌ها در کنار سایر امکانات و تسهیلات رفاهی نظیر خانه‌های مجلل و مشجر، بیمارستان‌ها، فروشگاه‌های بزرگ، باشگاه‌های قایق‌رانی، اسب‌دوانی، گلف، و استخر در نزدیکی محله بوارده جنوبی سینمای مجللی نیز با آجر نسوز قرمز رنگ موسوم به آجر لندنی ساختند که در سال ۱۳۲۳ با نام سینما تاج افتتاح شد و محل اجرای نمایش و کنسرت های بزرگ نیز بود.

سینما تاج با ۱۱۷۸ نفر گنجایش تا مدت‌های طولانی فقط در انحصار رؤسا و کارکنان شرکت نفت قرار داشت. با گسترش پالایشگاه برای کارمندان و کارگران ایرانی و هندی شرکت نیز چند سالن سینما تأسیس گردید. سینمای باشگاه نفت آبادان با دو سالن در منطقه بهمنشیر ساخته شد. سالن زمستانی آن ۷۰۰ نفر و محوطه تابستانی آن ۱۵۰۰ نفر گنجایش داشت و ویژه استفاده کارگران شرکت نفت و اعضای خانواده آنان بود.

سینما آبادان

این سینما واقع در خیابان امیری و این روزها تعطیل است.

«متروپل»، «نیاگارا»، «شهناز»، «ساحل»، «کیهان»، «سهیلا»، «شعله»، «پیروز»، «تابستانی بریم»، «تابستانی خورشید (شرین)» دیگر سینماهای آبادان بودند.

(توضیح: منبع-ایسنا، در تهیه این گزارش از پاره‌ای منابع اینترنتی استفاده شده و بمناسبت روز ملی سینما بازنشر شده است)

تصویر نویسنده خوزتوریسم

سیر تاریخی عزاداری محرم در ایران از آل بویه تا امروز

در سرزمین های اسلامی و به خصوص ایران اولین باری که عزاداری برای امام سوم شیعیان مرسوم شد در سالگشت حادثه عاشورا در زمان حکومت خاندان آل بویه بود.

«ای فرزندم به شیعیانم سلام مرا برسان و به آنان بگو، پدرم غریب و دور از وطن و در راه خدا شهید شد او را ندبه کنید و بر او گریه و عزاداری نمایید» این جمله ای است که بزرگ شهید دشت کربلا در آخرین لحظات، قبل از شهادت خطاب به فرزندش امام زین العابدین (ع) گفت.
دستور امام بر زمین نماند و از عصر روز عاشورا تا همین امروز، شیعیان شیفته امام حسین(ع) در سالروز شهادت او چون عزادارانی که تازه عزیزی از دست داده باشند گریه و زاری می کنند. حضرت زینب در کربلا و کوفه و شام، ام السلمه همسر پیامبر در مدینه، جابر بن عبد الله انصاری در کربلا و آل بویه در ری اولین کسانی بودند که سنت عزاداری برای امام را در نقاط مختلف مرسوم کردند، پس از آنها عزای حسین هر روز و هر سال پر رونق تر، فراگیرتر و حزن انگیزتر شده و انگار نه انگار که از آن تاریخ 1332 سال خورشیدی گذشته است.


در سرزمین های اسلامی و به خصوص ایران اولین باری که عزاداری برای امام سوم شیعیان مرسوم شد در سالگشت حادثه عاشورا در زمان حکومت خاندان آل بویه بود، آل بویه از خاندان اصیل ایرانی و شیعی مذهب ساکن منطقه دیلمان ایران بودند که جد آنها ابوشجاعِ بویه پسر فنا خسرو دیلمی است و نسب آنها به بهرام­گور ساسانی می‌رسد. تا پیش از آن عصر شیعه قدرت سیاسی را در دست نداشت و با به قدرت رسیدن آل بویه، شیعیان توانستند عزاداری علنی داشته باشد و معزالدوله دیلمی که پایه‌گذار آل بویۀ عراق، خوزستان و کرمان بود دستور داد در روز عاشورا همه بازارها تعطیل شود و مردم در بیرون از منازل عزاداری کنند.


از همین روز تاریخ نگاران معتقدند اولین دسته‌های عزاداری که به طور رسمی در خیابان‌ها با مرثیه خوانی و مقتل خوانی عزاداری کردند در این دوره اتفاق افتد. این نوع عزاداری تا پایان حکومت آل‌بویه مرسوم بود و با برآمدن سلجوقیان از تخت حکومت تقریباً ضعیف می‌شود.
پس از آن عزاداری در سالروز حادثه عاشورا از حالت رسمی و عمومی به خانه ها و قلوب شیعیان عقب نشینی کرد، تا اینکه حکومت قدر قدرت صفویان ظهور کرد. در منطقه شرق آناتولی و آذربایجان و قسمت‌هایی از قفقاز محل زندگی ترکهایی؛ معروف به قزلباش بوده است، قزلباش‌ها چند قبیله بودند که ائتلاف ایشان را قزلباش می‌گویند؛ زمانی که شاه اسماعیل به کمک قزلباش‌ها در ایران به حکومت می‌رسد و دولت صفویه را تاسیس می‌کند برای اولین بار در تبریز مذهب شیعه را مذهب رسمی دولتش اعلام می‌کند و عزاداری امام حسین علیه‌السلام از همان تاریخ و دوباره به عنوان یک رسم رونق خاصی می گیرد، همین قزلباش‌ها که نیروی نظامی دولت صفویه را تشکل می‌دهند و همراه با اسب و شمشیر و کتل و سنج و طبل بودند در ایام عاشورا همراه مردم عزاداری می‌کنند ولی چون نظامی هستند زمانی که عزاداری می‌کنند دسته‌های عزاداری ایشان بیشتر حالت حماسی و نظامی دارد. نمونه‌های این عزاداری در اطراف آذربایجان هنوز مرسوم است که به آن شاخ سین(شاه حسین)می‌گویند، شاخ سین یک گونه عزاداری است که نظم خاصی دارد و افراد در کنار هم قرار می‌گیرند و با نظم خاصی همراه با بدست گرفتن شمشیر و با آهنگی که با نواخته شدن طبل‌ها ساخته می‌شود و با سرودن اشعار حماسی و آهنگین در «بحر رجز» مراسم را ادامه می‌دهند.


بعدها که صفویه بر کل ایران مسلط می‌شود و مذهب رسمی ایران شیعه می‌شود کم کم گونه‌های دیگری به عزاداری اضافه می‌شود مانند گونه‌های شاخ سین(شاه حسین) که عزاداری حماسی است و پس از آن زنجیر زنی نیز اضافه شد، البته برخی منشا آن را از هند و پاکستان می‌دانند و برخی از عرب‌ها اما سینه زنی با نظم خاص و دسته‌های خاص در دوره صفویه رواج پیدا می‌کند و همه گیر می‌شود و دسته‌ها و هیئت‌های عزاداری براه می‌افتد و اشعار خاصی برای عزاداری در این دوره اضافه می‌شود. تا قبل از این دوره، اشعار ما بیشتر عربی بودند ولی از قرن نهم به بعد اشعار فارسی و ترکی هم اضافه می‌شود و گونه‌های عزاداری، تنوع بیشتری پیدا می‌کند یعنی مرثیه خوانی؛ مقتل خوانی، روضه خوانی؛ زنجیر زنی؛ شاخ سین(شاه حسین) و برخی دیگر از انواع دیگر نیز افزوده می‌شود و تقریباً یک سنت ثابت بر جای می ماند.
پس از صفویان در دوره های زندیه و قاجار نیز برپایی مراسم دهه محرم و عاشورا همچنان پر رونق باقی می ماند، به عنوان نمونه در دوره زندیه چون شخص کریم خان مقید به آداب و مراسم مذهبی بود و به تقلید از شاهان صفوی در ماه محرم دسته جات عزاداری را برپا می‌کرد در دوره قاجار نیز که علمای بزرگ نفوذ فراوان داشتند و قاجاریه به تقلید از شاهان گذشته این مراسم گسترده شد، خصوصاً در عهد ناصری دهه اول محرم عزاداری و حرکت دسته‌ها در مساجد و تکایا و برگزاری مراسم دیگر به اوج خود رسید که عامل اصلی این امور علمای بزرگ شیعه بودند که در تهران و شهرستانها این آیین را همراه با اطعام و پذیرایی از عزاداران سیدالشهداء رواج دادند.
دوران قاجار اما سرآغاز برآمدن سبک و شیوه های نوینی در مراسم عزاداری محرم و عاشورا بود، چر ا که از این تاریخ نوع جدیدی از عزاداری به نام " شبیه خوانی " به مراسم اضافه می‌شود، بر این اساس در عزاداری به بر پایی مراسمی جهت بازسازی حادثه عاشورا می‌پرداختند و عده‌ای مانند تئاترهای امروزی نقش‌ افراد را بازی می‌کردند البته این نوع عزاداری شعرهای خاص خود را داشت و این گونه عزاداری در دوره قاجاریه و فتحعلی شاه بیش از هر زمان دیگری رواج پیدا می‌کند.
شبیه خوانی به خصوص در دوره فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه با برپایی تکیه و ساختمان‌هایی که جهت برقراری تعزیه خوانی تاسیس شده بودند رسم و رسوم و شیوه خاص خودش را پیدا کرد. در سال 1248 شمسی به دستور ناصرالدین شاه قاجار تکیه دولت با گنجایش 20 هزار تماشاگر ساخته شد.


بسیاری بر این باورند که دوره قاجار بیشترین تنوع در گونه های عزاداری را مرسوم کرد، چرا که علاوه بر شبیه خوانی و تعزیه، بر پایی سقا خانه؛ تیغ زنی، سخنوری، مراسم دفن شهدای کربلا، مراسم تشت گذاری و.. . نیز در این دوره مرسوم شد.


پس از قاجاریان و با به تخت نشستن رضا شاه، دوره رکود دسته جات و هیئت های عزاداری شروع شد، در این دوره تکیه‌ها بسته و عزاداری ممنوع شد و این رویکرد منجر به آن شد که گونه دیگری از عزاداری در قالب هیئت‌های عزاداری خانگی رشد بیشتری ‌کنند و این جلسات به صورت هفتگی یا ماهانه برقرار شود. در دوره پهلوی دوم اما محمدرضا شاه هر چه کرد نتوانست با قدرت و تاثیر گذاری هیئت های مذهبی و دهه محرم مقابله کند. به گونه ای که به باور بسیاری کلید انقلاب اسلامی از دهه ” 1340و به ویژه محرم ” 1342در ایران زده شد. علاوه بر این راهپیمایی میلیونی در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 به مثابه تیر خلاصی بود به حکومت شاهنشاهی که پایان آن را حتمی کرد.
پیروز شدن انقلاب همچون دمیدن خون تازه ای در رگ های شیعیان و سنت های عاشورایی بود، از ان تاریخ تا کنون همه شیوه های مقبول و مرسوم عزاداری در نقاط مختلف ایران پیاده و اجرا می شود.
منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی

معرفی رسانه

رسانه گردشگری و فرهنگی خوزستان


با مجوز رسمی نشر دیجیتال برخط
مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور

شماره مجوز: ۵۰/۲۲۹۰۶

شماره ثبت: ۱۰۱۸۷

کد شامد: ۱۲-۰-۶۵-۲۹۳۹۸۶-۱-۱

رسانه  تخصصی گردشگری و فرهنگی استان خوزستان
منتخب مرحله اول  جشنواره دزفول گرام ۹۷

برگزیده  و رتبه دوم در یازدهمین جشنواره ملی
رسانه های  دیجیتال کشور  سال ۹۸

برگزیده پویش زندگی از نو سال ۹۹

گروه رسانه ای گردشگری وفرهنگی خوزستان
رسانه ای برای  معرفی وشناخت جاذبه های.باستانی.تاریخی
طبیعی.مذهبی استان خوزستان

معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام

منتخب گزارشهای تصویری  و رویدادهای  خبری حوزه گردشگری و فرهنگی کشور و استان خوزستان از منابع معتبر خبرگزاریها استانی و کشوری

برگزاری همایش ها..کارگاه های آموزشی..نمایشگاه هاو جشنواره های درون استانی و برون استانی بامحوریت معرفی جاذبه های گردشگری و معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام خوزستان

مشاوره وراهنمایی به علاقه مندان و دانشجویان درحوزه گردشگری و فرهنگی

اراِیه کلیه خدمات گردشگری در استان خوزستان
برگزاری انواع تورهای گردشگری در سطح استان خوزستان

ارتباط با ما:
۰۹۱۶۶۰۶۲۱۱۳
۰۹۳۰۲۳۱۸۷۴۶
پیوندهاوشبکه های اجتماعی
logo-samandehi ................... > ................. شعار سال ۱۴۰۳  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=

آمارگیر وبلاگ