خوزتوریسم
چگونه "بوت کلاب" به گل نشست؟!
چگونه "بوت کلاب" به گل نشست؟!

سید نعمت اله امام
"بوت كلاب" اهواز در واقع يك ناو بازمانده از جنگ دوم جهاني بود كه شركت نفت انگليس و ايران آن را خريداري كرده و به باشگاهي براي كاركنان خود در ساحل كارون- نزديك منطقه خرم كوشك- تبديل كرده بود.
در دوران جنگ و پس از آن، ميزان مهاجرت کارکنان ماهر و باسواد صنعت نفت افزایش یافته بود و ادامه خدمت براي افراد خبره جاذبه ای نداشت. بويژه اين كه شرایط نامناسب و گرمای جنوب، سبب مي شد افراد غیربومی رغبتی چنداني به ادامه کار در مناطق نفتخیز نشان ندهند.
از اين رو شرکت سابق نفت برای جذب نیروهای کارآمد و نگهداری افراد موجود، تغییراتی در مقررات اداری و استخدامی داده و جاذبه های بیشتری فراهم مي کرد تا کارکنان خارجی و ایرانی به خدمت در جنوب ترغیب شده و میزان پایبندی آنان به نفت افزوده شود. البته در این راستا بعضی از مدیران ارشد ایرانی، مانند مصطفی فاتح نيز تلاش هاي زیادی کردند، که از خدمات ارزنده آنها نباید غافل بود.
به هر روي احداث باشگاه های متعدد برای پر کردن اوقات فراغت کارکنان، ایجاد فروشگاه های کارمندی در هر منطقه، ارائه کلیه مایحتاج زندگی، اعم از پوشاک، مواد غذایی، کفش و حتی دوچرخه و خودرو كه اکثرا وارداتی از انگلستان بود و به صورت اقساطی داده مي شد، از جمله اين تسهیلات بود.
در اهواز علاوه تاسيس بر باشگاه های نفت، گلف و بیس بال و ..... یک فروند ناو انگليسي متعلق به ارتش انگلستان از سوي شركت نفت خريداري شد. اين ناو در حين جنگ آسيب ديده و احتمالا فروش آن به شركت نفت، باصرفه تر از انتقال آن به انگلستان، انجام تعميرات يا اسقاط آن بود.
شركت نفت نيز پس از خريداري، ناو را سريعا به باشگاهي در ساحل کارون تبديل كرد كه آماده پذیرایی و ارائه خدمات به کارمندان رتبه 12 به بالا (از سیستم 20 رتبه ای) و یا اصطلاحا "سینیور" بود.
موتورخانه این ناو تبدیل به آشپزخانه شده، عرشه و طبقه همکف سالن پذیرایی و غذاخوری و طبقه دوم کتابخانه و قرائت خانه بود. بعدها با توجه به افزایش اعضاء، یک فروند بارج نیز در کنار آن مستقرشد که به وسیله راهرويي چوبی به ناو متصل مي شد.
از اين بارج به عنوان غذاخوری روباز تابستانه استفاده می شد. گاه نيز افرادی که قایق شخصی داشتند يا قایق های شرکتی، در کنار بارج مزبور لنگر انداخته و قایق هاي خود را به آن می بستند.
اما با گذشت يكي دو دهه، به دليل بی توجهی و عدم انجام تعمیرات ضروری، بدنه ناو دچار پوسیدگي شد و اندك، اندك آب به داخل آن نفوذ کرد. مسئولين شركت نفت به فكر چاره افتادند و برای جلوگیری از نفوذ آب، راه حل هاي مختلفي را پيشنهاد كردند، اما ظاهرا هيچ كدام از اينها موثر واقع نمي شد و كشتي روز به روز بيشتر در آب فرو مي رفت.
بالاخره پیشنهاد اندودکاری بخش زیرین ناو به وسیله بتن مطرح شد، بنا بر اين از کف تا بخشی از بدنه، با حجم زیادی از بتن پوشيده شد، با اين تصور كه بتن جلوي نفوذ بيشتر آب را بگيرد. اما در نتيجه اين پيشنهاد غيركارشناسانه، نه تنها از نفوذ آب جلوگيري نشد، بلكه به دليل سنگيني بتن و افزايش وزن ناو، بر سرعت فرو رفتن آن در آب افزوده شد!
اين اتفاق اواخر سال 1340 رخ داد و به دنبال افزايش نگراني ها و به نتيجه نرسيدن هيچ كدام از ره حل ها، يك روز مسئولين شركت نفت در ساحل حاضر شدند تا بلكه راهي براي جلوگيري از غرق شدن بوت كلاب پيدا كنند. در همين حين فرزند رئيس منطقه اهواز كه پسري بسيار شلوغ و بازيگوش هم بود، به سمت پدرش دويد و در حالي كه دستش را به علامت میکروفن جلو صورت او گرفته بود، پرسید: "نظر شما در مورد با غرق شدن باشگاه چیست؟"
حركت اين پسربچه در حالي كه نگراني و سكوت عميقي همه را فراگرفته بود، موجب خنده حاضران شد.
سرانجام ناو مزبور غرق شد و از آنجا كه در محل عمیق کارون قرار داشت، فقط دودکش آن بیرون ماند. بعدها به جای آن "باشگاه ساحل" در کنار رودخانه کارون و نزدیکتر به محوطه خرم کوشک احداث شد که هم اکنون نیز مورد استفاده است.
1- Boat Club



همچنین قرار شد که از تعداد کارکنان غیرایرانی شرکت کاسته شود و سرویس های حمل و نقل و مخابرات شرکت در صورت لزوم در اختیار مقامات ایرانی گذارده شود. بدین ترتیب پالایشگاه آبادان برای تربیت نیروی فنی ایرانی، آموزشگاهی را تحت عنوان Artisan school یا آموزشگاه حرفهای که به «کارخانهی کارآموزان» نیز معروف بود، تاسیس کرد؛ آموزشگاهی که الگوی اولیه هنرستانها و نظام کاردانش در ساختار آموزش و پرورش ایران شد. اندکی بعد شهرهای اهواز، مسجد سلیمان و آغاجاری نیز دارای آموزشگاه های فنی و حرفه ای شدند.
این آموزشگاه حرفهای با مدیریت بسیار قوی و سختگیر، از بین نوجوانان - در هر سطح اجتماعی- جذب کارآموز میکرد. نکته جالب این بود که کارآموزان، میتوانستند در نظام آموزش و پرورش مرسوم آن زمان در رشته های ریاضی، طبیعی و ادبی تحصیلات نظری خود را ادامه دهند و موفق به اخذ دیپلم متوسطه شوند و همزمان در آموزشگاه حرفهای به فراگرفتن اصول اولیه صنعت و تکنولوژی بپردازند. در پایان دوره، براساس هوش، استعداد و توانایی فنی آنها را بین واحدهای مختلف پالایشگاه مثل برق، آب و مکانیک، تراشکاری، عملیات پالایش و... به عنوان کارگر فنی تقسیم میکردند. البته آنهایی که موفق به اخذ دیپلم میشدند خیلی زود به درجه کارمندی ارتقاء یافته و از حقوق و مزایای بالاتری برخوردار می شدند.
در حقیقت، این سیستم برای تمام اوقات شبانه روز کارآموزان برنامه ریزی کرده بود تا حتی دوستان خود را نیز از بین افراد کوشا و هدفدار همچون خودشان انتخاب کنند، حتی اوقات فراغتشان را نیز باهم باشند و از ارتباط با افراد تنبل، بی کاره و بی انگیزه دوری کنند. این افراد بعدها در پالایشگاه استخدام و با همان دوستان همکار اداری و همسایه خانگی می شدند و خانه سازمانی میگرفتند. به این ترتیب بعد از ده ها سال، این تفکر منجر به دوستی های بسیار عمیق و رفتار سازمانی مسئولانه در میان ایشان می شد.
اکنون آموزشگاه حرفه ای پس از سالیان دراز خاموشی و فراموشی، با دستور بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت به بخشی از طرح موزه ها و اسناد صنعت نفت ایران و موزه نفت آبادان تبدیل می شود. آموزشگاه حرفه ای، جرثقیل تاریخی اکوان، مجتمع فرهنگی انکس و منازل تاریخی پالایشگاه، نیروگاه تاریخی تامین برق پالایشگاه و شهر آبادان و نخستین جایگاه فروش و عرضه بنزین کشور اجزای تشکیل دهنده این طرح هستند. به نظر می رسد باتوجه به نقشی بی بدیلی که آموزشگاه حرفهای در بدنه صنعت نفت ایران داشت، همچنین جایگاه والایی که در مدیریت لایههای اجتماعی آبادان ایفا کرده بود تبدیل آن مکان به موزه نفت یک ضرورت فرهنگی است.














































