خوزتوریسم
راهنمایان موزه؛ راویان تاریخ
گفتوگو با «امین زاده درویش»، راهنمای پردیس فرهنگی موزهای «دفینه»
راهنمایان موزه؛ راویان تاریخ
یک قرن پیش که نخستین موزهٔ رسمی ایران در یکی از اتاقهای بزرگ وزارت معارف در قسمت شمالی مدرسهٔ دارالفنون تأسیس شد، هیچکس فکر نمیکرد موزهها روزی بتوانند روایتگر داستانهایی از سراسر جهان باشند. این درحالیاست که امروزه، بسیاری از موزههای ایران راوی میراث تاریخی و فرهنگی غرب تا شرق شدهاند. «پردیس فرهنگی دفینه» در شمال تهران از جمله موزههای ایرانی است که آثار مهمی از هنر جهان، هنر اسلامی، گوهر و آرایههای تاریخی و پول ایران را در خود جای داده است. مجموعهای چهارطبقه که در آن، از تکهٔ عصای پادشاه هخامنشی تا کیف لویی ویتون ناصرالدینشاه، از اولین اسکناس جعلی ایران تا سنجاقهای نذری هزارهٔ اول پیشازمیلاد و حتی نقاشیهای سالوادور دالی و پیکاسو را میتوانید ببینید. البته جذابیت تماشای آثار هر موزهای وقتی بیشتر خواهد شد که یکی از راهنمایان باذوق موزه در کنار شما باشد. امین زادهدرویش، راهنمای بخش گوهر و آرایههای تاریخی در پردیس فرهنگی موزهای دفینه از جمله راهنمایان موزه است که داستانهای مربوط به هر بخش را باذوق و حوصله برای بازدیدکنندگان تعریف میکند. او که در رشتهٔ باستانشناسی تحصیل کرده است و مطالعات زیادی در حوزهٔ تاریخ ایران و جهان دارد، معتقد است روایت اشیای موزه میتواند به جذب مخاطبان بیشتر کمک کند. خواندن تجربهها و چالشهای کار راهنمایان موزه از زبان او میتواند جالب باشد.
علاقه به موزه و تاریخ از کجا در شما شکل گرفت و اصلاً چطور شد که وارد این حرفه شدید؟
علاقه به موزه و تاریخ از کودکی در من شکل گرفت. درواقع، خواندن چند کتاب اسطورهای و تاریخی در دورهٔ دبستان مانند شاهنامهٔ فردوسی، ایلیاد و ادیسهٔ هومر و همینطور دیدن یک سری فیلمهای تاریخی باعث شد به داستان و تاریخ علاقهمند شوم. جذابیت این داستانها و سعی بر روایتکردنشان برای دیگران موجب شد بیشتر به حوزهٔ تاریخ کشش پیدا کنم. اما در دورهٔ دبیرستان، من رشتهٔ تحصیلی دیگری انتخاب کردم و در دانشگاه ادامه دادم. تا اینکه از اواسط دههٔ ۸۰ احساس کردم باید بهسمت علاقهٔ قبلیام برگردم. به همین دلیل از سال ۸۷ تحصیل در رشتهٔ باستانشناسی را آغاز کردم و همزمان بهخاطر علاقهٔ شخصی، راهنمای محوطههای تاریخی شدم. از جاهایی که در آن زمان کار کردم، میتوان به محوطهٔ جهانی شوش، چغازنبیل، شوشتر و همچنین موزههای خوزستان اشاره کرد. این محوطهها خیلی بصری نیستند. مثلاً در شوش شما با حجم زیادی از داستانها مواجهید که مابهازای بصری ندارند.
برای کار در موزه، شما باید علاقهمند به این حوزه باشید، مطالعهٔ مرتب و منسجم در این حوزه انجام دهید و اطلاعات خودتان را در حوزههای مختلف مانند باستانشناسی و موزهداری بهروز نگه دارید
همین امر باعث شد من سبک روایتگری و روایتهای مرتبط با اشیا را برای کار خودم انتخاب کنم. بعد از فارغالتحصیلی هم در یک برهه، در مجموعهٔ موزههای نفت مشغول به کار شدم و از آنجا که لحظهبهلحظه تاریخ معاصر ما با داستان نفت گره خورده، باز هم روایتها بودند که برای بازدیدکنندهها جذابیت داشتند. پس از آن هم به موزهٔ دفینه آمدم و در این موزه هم بهخاطر اینکه جنس و بافت اشیا بسیار متفاوت است، داستانها و روایتهای مربوط به اشیا اهمیت زیادی دارد. حالا برحسب اتفاق، من و بسیاری از دوستانم این سبک را انتخاب کردیم. اما امروزه در دنیای موزه در سراسر جهان، تأکید بر روایت و داستانها است. ما در موزهٔ دفینه، مجموعاً نزدیک به سه هزار شیء داریم که حافظهٔ تصویری و شنیداری افراد نمیتواند تعداد زیادی از آنها را بهخاطر بسپارد؛ بااینحال، همهٔ افراد، داستانها را بهخوبی بهخاطر میسپارند. درواقع، این داستانها هستند که ماندگارند.
گزارش کامل در ادامه نوشته


































