خوزتوریسم

رسانه تخصصی گردشگری و فرهنگی خوزستان

تصویر نویسنده خوزتوریسم

تولد یکصد و هفت سالگی بی بی لوعه بانوی دارخوینی

تولد یکصد و هفت سالگی بی بی لوعه بانوی دارخوینی

بی‌بی لوعه یا مادر دارخوین که نام اصلیش لوعه ناصریان است. ۴ تیرماه ۱۴۰۲ یکصد و هفت سالگی‌اش را آغاز کرد.

بی‌بی لوعه حالا کهنسال‌ترین زن خوزستان است. او حوادث زیادی را با چشم خودش دیده از هجوم انگلیسی‌ها حدود ۹۰ سال قبل به آبادان و دارخوین تا حمله عراق و حصر آبادان. بی‌بی لوعه بعد از ۱۰۷ سال زندگی در سلامت کامل است و هشیاری خود را دارد.

بی‌بی‌لوعه متولد سال ۱۲۹۴ است که در سن ۱۲ سالگی ازدواج کرده و ساکن دارخوین است، هم‌زمان با آغاز جنگ تحمیلی و در شرایطی که شهر دارخوین خالی از سکنه می‌شود، بی‌بی لوعه در دارخوین می‌ماند و همراه با پسرانش ضمن شکل‌دهی نیروهای مقاومت مردمی، خدماتی را به رزمندگان ارائه می‌دهد که از آن جمله می‌توان به پخت نان و غذا، شستن لباس‌های رزمندگان و … اشاره کرد.

بسیاری از رزمندگان آن سال‌ها که در این منطقه عملیاتی خدمت می‌کردند، بی‌بی را به خوبی می‌شناسند و حتی به واسطه فعالیت‌هایش به او لقب «مادر جبهه‌ها» را می‌دهند.

لوعی ناصریان که مردم دارخوین او را بی‌بی صدا می‌کنند خاطرات یک قرن زندگی‌اش را بدون هیچ فراموشی به یاد دارد.

گزارش کامل در ادامه نوشته

تولد یکصد و هفت سالگی بی بی لوعه بانوی دارخوینی

ادامه نوشته
تصویر نویسنده خوزتوریسم

رونمایی از پوستر و روزشمار برگزاری اولین همایش گردشگری جنگ

رونمایی از پوستر و روزشمار برگزاری اولین همایش گردشگری جنگ

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر گفت: همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر قهرمان، پوستر و روزشمار اولین همایش گردشگری جنگ طی آیینی رونمایی شد.

به‌گزارش روابط‌عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوزستان، سجاد پاک‌گهر ششم خردادماه ۱۴۰۲ با اعلام این خبر افزود: این آیین باحضور حاج‌حسین جهان‌آرا برادر شهید محمدعلی جهان آرا، محمدحسین ارسطوزاده مدیرکل میراث‌فرهنگی خوزستان، مصطفی امانی‌پور مدیرکل ثبت احوال خوزستان، حسن نورانی‌فر مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، سرهنگ مهدی پوربچاری مدیر مرکز فرهنگی دفاع‌مقدس و موزه جنگ خرمشهر، سیدمحمد سیدی مدیر توسعه میراث‌فرهنگی و گردشگری سازمان منطقه‌آزاد اروند و جمعی از جانبازان، ایثارگران، خانواده معزز شهدا و مسئولان، برگزار شد.

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر در ادامه با بیان این‌که یکی از انواع جاذبه گردشگری‌ در بسیاری از کشورها، گردشگری جنگ است و از این حیث این کشورها سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی ویژه را در راستای جذب گردشگران بین‌المللی صورت داده‌اند گفت: به‌عنوان‌مثال، آثار باقی‌مانده از بمباران اتمی هیروشیما، آثاری در آلمان، فرانسه، روسیه و تونل‌های کوچی ویتنام محل زمین‌گیر شدن نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم، امروزه یکی از جاذبه‌های گردشگری شناخته‌شده و موردعلاقه بسیاری از گردشگران بین‌المللی است.او ادامه داد: کشور ایران نیز به‌دلیل درگیر بودن با جنگ تحمیلی منجر به باقی ماندن برخی آثار از آن دوران دفاع‌مقدس شده و براساس آن امروزه پس از چهار دهه گردشگران بی‌شماری از داخل و خارج از کشور راهی مناطق درگیر در جنگ می‌شوند که این روند با عنوان گردشگری دفاع‌مقدس یا گردشگری جنگ شناخته‌شده است و می‌طلبد در راستای بهره بیشتر از این ظرفیت گام‌های مؤثرتری برداشت که در این میان، برگزاری رویدادهای علمی و همایش‌هایی در این خصوص می‌تواند مؤثر باشد.پاک‌گهر با اشاره به این‌که با برنامه‌ریزی صورت‌گرفته، در سالروز آزادسازی خرمشهر رونمایی از پوستر اولین همایش ملی گردشگری جنگ کشور در سالن همایش‌های سازمان منطقه‌آزاد اروند انجام پذیرفت عنوان کرد: براساس روزشمار در نظر گرفته‌شده در این رویداد، تیر و مرداد ۱۴۰۲ زمان دریافت مقالات، یکم الی پانزدهم شهریورماه داوری مقالات و ۳۱ شهریور تا یکم مهرماه برگزاری این همایش در خرمشهر خواهد بود.او ۱۳ مورد را به عنوان محورهای مقالات این همایش برشمرد و افزود: "برنامه‌ریزی و توسعه گردشگری جنگ"، "گردشگری جنگ و ترویج صلح"، "طراحی تجربه در سایت‌های میراث‌جنگی"، "تفسیر میراث جنگی"، "توسعه پایدار چشم‌اندازهای فرهنگی گردشگری جنگ"، "گونه‌شناسیگردشگران جنگ"، "اقتصاد گردشگری جنگ و فرصت‌های سرمایه‌گذاری"، "گردشگری جنگ در خوزستان؛ چالش‌ها و فرصت‌ها"، "مردم‌نگاری جنگ"، "گردشگری جنگ و جامعه محلی"، "گونه‌شناسی موزه‌ها و سایت‌های جنگی"، "عوامل مؤثر بر تقاضای گردشگری جنگ" و "جایگاه موزه‌های جنگ در رونق گردشگری جنگ"، محورهای مقالات اولین همایش گردشگری جنگ خرمشهر را تشکیل می‌دهند.رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر با بیان این‌که اولین همایش ملی گردشگری جنگ با مشارکت استانداری خوزستان، اداره‌کل میراث‌فرهنگی خوزستان، سازمان منطقه‌آزاد اروند، فرمانداری خرمشهر، موزه جنگ خرمشهر و همکاری و پشتیبانی علمی دانشگاه هنر اصفهان، دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد، ابراز امیدواری کرد: با برپایی اولین همایش ملی گردشگری جنگ در شهریورماه و مهرماه سال جاری و بهره‌مندی از نتایج علمی و صاحب‌نظران، شاهد بهره‌مندی بیشتر از ظرفیت این نوع گردشگری و نیز جذب بیشتر گردشگری بین‌المللی برای این حوزه باشیم.

nonhighslide

تصویر نویسنده خوزتوریسم

ناگفته‌هایی از نجات آثار موزه‌ها در روزهای آغاز جنگ ایران و عراق

ناگفته‌هایی از نجات آثار موزه‌ها در روزهای آغاز جنگ ایران و عراق

در طول تاریخ هرکجا با نام جنگ برخورد می‌کنیم، خرابی، ویرانی و مرگ در برابر دیدگان ما صف می‌کشند. در این میان هستند آدم‌هایی که برای نجات شهر، سرزمین و یا بخشی از آثار تاریخی یک کشور، بدون ترس و واهمه‌ای و با دانش و هنرشان ، بخشی از تاریخ را می نویسند.

به گزارش خبرنگار ایلنا از خوزستان، یکی از عمده‌ پرسش‌هایی که در اولین برخورد با یک اثر و یا بازدید از یک بنای تاریخی ذهن را درگیر می کند، این است که هویت فرهنگی در طول تاریخ با گذشت از چه فراز و نشیب‌هایی به دست ما رسیده و بر او چه گذشته است. چه کسانی برای نجات و چه افرادی در مسیر نابودی آن گام برداشته‌اند. آثاری که اگر لب وا کنند، بدون تردید از نام های بی‌شماری خواهند گفت که از آغاز حیات تا زمان پیدایش، مرمت و مراقبت او را همراهی کرده‌اند و بخش عظیمی از حافظه حیات تاریخی او را به خود اختصاص داده‌اند.

جعفر مهرکیان‌تال‌بلاغی متولد آبادان است که پیش از ورود به حوزه باستان‌‍شناسی در رشته حقوق پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به تاریخ و باستان‌شناسی از رشته حقوق چشم پوشید و برای کسب دانش باستان‌شناسی وارد دانشگاه تهران شد. در دانشگاه از دروس تخصصی اساتید شناخته‌ شده‌ای مانند عزت‌ الله نگهبان‌، پرویز ورجاوند، سیمین دانشور، بهرام فره‌وشی، هیندوصادق کوروس (استاد آمریکایی مصری تبار)، صادق شاپور ملک‌شهمیرزادی، مستوفی، مسعود گلزاری، منوچهرستوده، سوسن بیانی، لطیف ابوالقاسمی، فرخ ملک‌زاده، ملکه ملک‌زاده‌‌یانی، یوسف مجیدزاده و محمدیوسف کیانی و دروس عمومی و فرعی اساتیدی مثل شفیعی‌کدکنی، عبدالحسین زرین‌کوب، باستانی‌پاریزی، هما ناطق، داریوش شایگان، رضا داوری و شیرین بیانی کسب دانش کرد.

در شرح کشفیات باستان‌شناسی و ثبت آثار در مناطقی مانند خوزستان (دشت سوسن، عمارت منسوب به اتابکان، اشکفت‌سلمان، کول‌فرح، محوطه شمی، عمارت نورآباد در ایذه...، کمپ پمپ بنزین شوش، چغازنبیل، فلک‌الافلاک خرم‌آباد، مسجد رانگونی‌های آبادان، نجات‌بخشی آثار موجود در قلعه و موزه‌های شوش و هفت‌تپه) در دوران آغازین جنگ تحمیلی تلاش زیادی انجام داد.

در این نوشتار ، ضمن شرح و بررسی بخشی از تاریخ موزه‌های جنوب و جنوب‌ غرب کشور در دوران آغازین جنگ تحمیلی، به ثبت ناگفته‌هایی از جعفر مهرکیان، باستان‌شناس ایرانی و عضو کمیته نقش برجسته‌ها و کتیبه‌های سازمان میراث‌فرهنگی، نماینده و عضو هیأت‌رئیسه اولین انجمن باستان‌شناسی ایران و عضو انجمن ایران‌شناسی اروپا پرداخته شده تا علاقه‌مندان به تاریخ، میراث‌فرهنگی و کسانی که برای بازدید به موزه‌های باستان‌شناسی این مناطق سفر می‌کنند با این آثار بیشتر آشنا شوند؛ آثاری که هر کدام در شرایط خاصی قرار داشته و کسانی بودند که در برهه‌های مختلف تاریخ در کنار موزه‌ها ماندند و این مهم را با صرف هزینه‌های بسیار به نسل امروز رساندند.

در ادامه برای شناخت بهتر از دوران آغازین انقلاب و جنگ تحمیلی به تلاش‌هایی که توسط چند باستان‌شناس ایرانی برای نجات آثار هنری و میراث‌فرهنگی کشورمان صورت گرفت نیز در قالب هفت اپیزود خواهیم پرداخت.

انقلاب...

در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی میراث‌فرهنگی درگیر شرایط ویژه خود بود وحال و روز چندان خوبی نداشت. در روزهایی که چیزی با عنوان و نام سازمان میراث‌فرهنگی وجود نداشت، همه رویدادها در مسیر رکود سیر می‌کرد. آن‌چه در این میان به چشم می‌خورد، فقط یک مرکز باستان‌شناسی ایران بود و موزه ایران باستان هم جزئی از همین مجموعه به حساب می‌آمد و یک اداره‌کل حفاظت از آثار باستانی و تاریخی که ساختمانی مجزا داشت. یک اداره‌کل موزه‌ها هم بود که این مجموعه هم به شکل مجزا اداره می‌شد. نیروهای شاغل در اداره‌کل حفاظت از آثار باستانی و تاریخی که بعدها به دفتر آثار تاریخی تغییر نام پیدا کرد، به همراه نیروهای مرکز باستان‌شناسی که دفتر آن در همسایگی وزارت امور خارجه بود برای گفت‌وگو و همبستگی‌های دوران انقلاب همیشه دورهم جمع می‌شدند. بین این افراد یک جور رفاقت و دوستی ویژه‌ای شکل گرفته بود.

طی این جلسات و باوجود رکود روزهای آغازین در حوزه کاری، جلسات همچنان برقرار بود. کارخاصی نبود و ما بیشتر وقت خود را به گفت‌وگو در دفتر و پیرامون مسائل روز جامعه و حال و هوای انقلاب می‌گذراندیم. من، جعفر مهرکیان، تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم و با یک روح سرکش سرم برای کارهای بزرگ درد می‌کرد. این روزها برای بچه‌های باستان‌شناسی روزهای ویژه‌ای بود. در این بین، خیلی‌‌ها دچار یک دلهره و نگرانی خاص بودند. از آدم‌های آن روزها حسن قره‌خانی، حسن رضوانی، حسن رضوی، رجب لباف را هنوز به خاطر دارم. آدم‌هایی پر از جنب‌وجوش و امیدوار به آینده. این ایام، مرکز باستان‌شناسی به شکل شورایی اداره می‌شد ولی رسمیت نداشت و به گونه‌ای بود که درقالب رئیس و کارمند نمی‌گنجید.

مهرآباد...

بعدازظهر یکی از همین روزها که با دوستان دیگر درحال خوردن ناهار بودیم، با یک صدای مهیب و هول‌انگیز مواجه شدیم. صدا، صدای انفجار بود. با شنیدن صدا، آرامش ساعت ناهار ما از هم پاشید و همگی به سمت خیابان دویدیم.

خبرها به سرعت حکایت از این داشت که فرودگاه مهرآباد مورد اصابت حمله موشکی قرار گرفته است. با عجله به طرف فرودگاه راه افتادیم. درست شبیه دسته‌‌های سینه‌زنی، ماشین پیدا نمی‌شد. ما به سمت مرکز صدا می‌رفتیم. عراق حمله خود را شروع کرده بود. البته پیش از این نیز از تحرکات حزب بعث در مرزها خبرهایی به ما رسیده بود و چندان بی‌اطلاع نبودیم. از آنجایی که خوزستانی بودم، از شرایط منطقه کاملاً خبر داشتم. خبرهایی نیز از حمله دشمن به موزه آبادان به گوش ما رسیده بود و بر نگرانی‌های ما می‌افزود.

شنیده بودم که عراق بدون هدف به شهرهای مرزی شلیک می‌کند و برخی از این شلیک‌ها به موزه آبادان درنزدیکی احمدآباد اصابت کرده است. این روزها ما در تهران و در خیابان اسکندریه شمالی زندگی می‌کردیم. هر لحظه خبرهای تازه‌ای از خوزستان به ما می‌رسید و بر دلهره ما درخصوص مناطقی مانند شوش و آبادان می‌افزود. عراقی‌ها به سرعت به جاده اندیمشک و حوالی شوش رسیده بودند و از سرعت پیشروی خود تعجب می‌کردند.

جنگ آغاز شده بود و مردم دسته‌دسته و گروه‌گروه به شکل داوطلبانه به سمت مناطق جنگی حرکت می‌کردند. اخبار این حرکت‌ها هر لحظه منتشر می‌شد و ما که تازه از نگرانی‌های تخریب تخت جمشید رها شده بودیم، باتوجه به شنیده‌هایی که از خوزستان درخصوص خطراتی که ممکن بود متوجه آثار و اشیای موجود در این منطقه و دیگر مناطق شود، دچار یک سر در گمی همراه با تشویش شده بودیم. دورانی که هرگز از خاطر ما حذف نخواهد شد و همواره با ما در همه این سال‌ها زندگی کرده است.

​این چند نفر....

نگرانی‌های خود درباره شرایط ویژه در خوزستان و نیاز به سرعت‌بخشی در نجات آثار و اشیای فرهنگی موجود در منطقه را به گوش رئیس‌د‌فتر آثار تاریخی ، باقر آیت‌الله‌زاده‌شیرازی رساندیم. درهمین زمان اگر درست به خاطرم مانده باشد، ابوذری رئیس مرکز باستان‌شناسی بود؛ اما نام رئیس اداره‌کل موزه‌ها را به خاطرم ندارم. با مشورت‌ها و رایزنی‌هایی که انجام شد، موافقت شد که چند نفری به شکل داوطلبانه برای انتقال و نجات‌بخشی آثار موجود در موزه‌های خوزستان و لرستان به سمت این مناطق حرکت کنند.

زنده‌یادان یزدان کوشان‌فر و احمد امیری از طرف دفتر آثار تاریخی (اداره‌کل حفاظت) و من (مهرکیان) از طرف مرکز باستان‌شناسی ، قرار شد با یک دستگاه لندرور و یک راننده از طرف اداره‌کل موزه‌ها، با چندتا کارتن، مقداری سیم سرب، پنبه و مقداری لوازم ابتدایی به طرف خوزستان راه بیفتیم و راه افتادیم. همه وجود ما کنجکاوی بود و شوق یک کار بزرگ همه ذهنم را گرفته بود.

خوزستان...

ما با یک لندرور که نه چراغ داشت و نه نایی برای راه رفتن، از تهران به سمت خرم‌آباد و از آن‌جا به سمت خوزستان حرکت کردیم. یک روز در اراک، یک روزخرم‌آباد و روز سوم به خوزستان (اهواز) رسیدیم. در ورود به خوزستان، فقط صدای غالب شهر، صدای آژیر حمله بود. مردم در حال تخلیه شهر بودند و به جای آن‌ها نیروی مردمی و نظامی بودند که فوج‌فوج به طرف خوزستان برای نجات خوزستان قهرمانانه حرکت می‌کردند و ما تازه به خوزستان رسیده بودیم و کارمان با هزار راه نرفته شروع شده بود.

آشفتگی و سردرگمی همه جا به چشم می‌خورد. با حکم تام‌الإختیاری که در دست داشتیم، از میان خودروهای نظامی در حال عبور به سمت اداره فرهنگ و هنر (ارشاد) حرکت کردیم. در آن زمان، اداره جهان‌گردی و اداره فرهنگ و هنر با هم ادغام بودند و از موجودیت واحدی به نام میراث تا این زمان حرفی نبود. به محض این‌که به در اداره رسیدیم، ترکش‌های خمسه‌خمسه به دیوار مقابل اداره اصابت کردند و با این پیام متوجه شدیم که عراقی‌ها راه پراز دود و آتشی برایمان ترتیب داده‌اند.

وارد یک زیرزمین شدیم؛ می‌گفتند اداره فرهنگ و هنر است. در آن‌جا درخصوص مأموریت محوله با افرادی که بودند صحبت کردیم و گفتیم که برای نجات آثار موزه‌های شوش، هفت‌تپه و آبادان آمده‌ایم.

لوازم موردنیاز خود را با افراد در زیرزمین مطرح کردیم. با شنیدن حرف‌های ما خنده‌شان گرفت! باورشان نمی‌شد در چنین شرایطی برای چنین کاری آمده‌ایم. به ما گفتند که مردم دارند کشته می‌شوند و شما می‌خواهید برای نجات آثار بروید. توضیح دادیم و پیرامون شرایط موجود حرف زدیم. از تنها وسیله‌ای که قولش را گرفتیم یک ماشین سیمرغ بود که می‌گفتند در اختیار موزه شوش است.

یک ماشین بدون چراغ و از کارافتاده و مسیری که نیاز به یک ماشین مجهز داشت و نبود. اما با تمام این حرف‌ها، مسیر ما مشخص بود و هدف همانی بود که به خاطرش به اهواز آمده بودیم. با هزار فکر و خیال از دل اهواز گذشتیم و راه را به طرف هفت‌تپه و شوش کج کردیم.

هفت‌تپه...

پیش از حرکت به سمت مناطق هدف، از راه‌های مختلف نسبت به شرایط موجود و اوضاع و احوال بخش‌های درگیر در جنگ اطلاعات ضد و نقیضی به دست آوردیم. با یکی از ژاندارم‌هایی ‌که درآن زمان در خدمت اداره فرهنگ و هنر اهواز بود در روزی که به این شهر رسیدیم آشنا شدیم و به واسطه این دوست تازه، به اطلاعات خوبی درباره شوش و هفت‌تپه دست پیدا کردیم. نامش ارج بود و از اعراب قهرمان ساکن مناطق جنگی بود. از اهواز تا هفت‌تپه، به اندازه هفت آسمان فکر و خیال با ما بود.

هرکدام از ما با کلی فکر و خیال و این‌که قرار است چه اتفاقی از اینجا به بعد برای ما رخ دهد، وارد منطقه شدیم. با درنظر گرفتن شرایط موجود، مقر خود را در هفت‌تپه تعیین کردیم. تازه کار ما شروع شده بود. هفت‌تپه و موزه این شهر که از یادگارهای دکتر نگهبان بود را به خوبی می‌شناختیم. پیش از رفتن و رسیدن به هفت‌تپه منطقه را کاملاً بررسی کردیم و می‌دانستیم که از امروز دیگر از برق خبری نیست.

با همین ذهنیت بود که در ورود به موزه به هر شکلی که بود با کمک دیگر دوستان با یک سیم و یک لامپ دوازده ولت با استفاده از باطری ماشین توانستیم روشنای مختصری را به داخل موزه ببریم. به دلیل خطرات موجود و احتمال شناسایی توسط دشمن، پشت سر هم به ما اخطارمی‌دانند تا از این روشنایی هم چشم‌پوشی کنیم.

برای شرایط بحرانی و با درنظر گرفتن همه احتمالات به همراه خود از تهران یک چادر برزنتی آورده بودیم. به وسیله پتو پنجره‌ها را مسدود و همه منفذها را گرفتیم تا نور به بیرون درز نکند.

درموزه هفت‌تپه به جز ما هیچ‌ شخصی نمانده بود. یک نفر از آن چند نفری که از تهران با ما آمده بود نیز متأسفانه همین اول راه کنار کشید و به تهران برگشت. بدون راننده مانده بودیم؛ باوجود این و در شرایط حساس جنگی و نبود امکانات، هدف اصلی را در مرحله اول جمع‌آوری و تخلیه آثار موجود در شوش قراردادیم. با رفتن راننده، لندرور بدون راننده و بلااستفاده مانده بود. ماشینی که برای ما که تنها زمان رفت و آمدمان شب بود، حتی نه چراغ داشت و نه ایمنی و تنها امتیازش همان باطری‌ای بود که از آن برای روشنایی داخل موزه استفاده می‌کردیم و اصلاً به ریسکش نمی‌ارزید تا به‌وسیله آن به طرف شوش حرکت کنیم.

شوش...

حیفم می‌آید در شرح وقایع نامی از قلم بیفتد و فراموش شود. خوشبختانه در اوضاع دست‌تنگی و بی‌کمکی، شخصی به نام غلام رستگار به داد ما رسید. می‌گفتند کارمند موزه شوش بود. به کمک ما آمد و رانندگی ما را بر عهده گرفت.

به اتفاق یزدان کوشان‌فر، احمد امیری و غلام رستگار، با یک دستگاه سیمرغ به شکل کورمال‌کورمال و در ساعاتی که احتمال شناسایی ما کمتر می‌رفت به طرف شوش حرکت کردیم. از امروز کار ما حرکت در دل شب از هفت‌تپه و بازگشت پیش از سپیده‌‎دم از شوش بود.

در مسیر برگشت پیش از طلوع خورشید، گاهی با خانواده‌ها و عشایر عربی برخورد می‌کردیم که شبانه برای جمع‌آوری لوازم به جای مانده در خانه‌های خود، وارد شهر می‌شدند و درست در زمان خروج ما در حال وداع با خانه‌های خود و رفتن به یک مکان امن بودند و این تصاویر آشناترین وقایعی بود که هر روز با آن مواجه می‌شدیم. شهر خالی بود، جاده‌ای نبود و تنها راه ممکن از میان مزارع نیشکر می‌گذشت؛ به قول بختیاری‌ها ماشین سیمرغی که در اختیار ما بود، کور بود و هیچ‌گونه چراغی نداشت و باید برای پیدا کردن راه در شب یک نفر از شیشه کناری سرش را بیرون برده و راه را نشان دهد.

این رفتن درست باید پیش از سپیده‌دم اتفاق می‌افتاد. گاهی به شوخی به همدیگر می‌گفتیم که تا صدام خواب است باید حرکت کنیم. گاهی اوقات هم می‌دیدیم که صدام بیدار می‌شد و ما را شناسایی می‌کرد و تا دستش می‌رسید مسیر عبور ما را گلوله‌باران می‌کرد. رفتن و برگشتن‌های ما بیشتر به شوخی با جان می‌ماند.

بعد ازهربار رفتن و برگشتن، باورمان نمی‌شد که سالم برگشته و جان به در برده‌ایم. همین حالا هم گاهی وقت‌ها به آن روزها که فکر می‌کنم متوجه سر پر درد و دل روشن رفقای خودم می‌شوم و به یاد آن‌ها لبخندی به لب می‌آورم. اولین روزی که به شوش رسیدیم، خاطرم هست، وارد موزه که شدیم با یک فضای بی در و پیکر مواجه شدیم. همه رفته بودند، فقط یک نگهبان مانده بود که از قلعه مراقبت می‌کرد و باوجود شرایط جنگی او همچنان مانده بود. وفادار، وفادار و چشم‌هایی که هنوز آن‌ها را به‌خاطر دارم.

یکی از جالب‌ترین موضوعاتی که در همه این سال‌ها بارها و در هر بار یادآوری آن، مرا به تعجب وا می‌دارد، این است که در روزهایی که برای جمع‌آوری اشیاء به موزه رها شده شوش می‌رفتیم، باوجودی که در‌های موزه باز و از هم‌گسیخته‌شده بود و به راحتی می‌شد وارد موزه شد، چیزی با عنوان روحیه نفع‌طلبی به چشم نمی‌خورد و کسی با وجود نبود در و پیکر به طرف موزه هجوم نبرده و اشیا به همان حال مانده و رها شده بودند.

وارد موزه شدیم، به آثار و اشیای موجود نگاه کرده و در تاریکی محض شروع به جمع‌آوری اشیا کردیم. اشیا را در جعبه‌های چوبی به جا مانده ازکاوش‌های فرانسوی‌ها و با امکانات ابتدایی که در اختیار داشتیم، جاسازی می‌کردیم. امکانات چندانی در اختیار ما نبود و همین کار جمع‌آوری، بسته‌بندی و مراقبت هم‌زمان را برای ما سخت می‌کرد.

توان انتقال همه اشیای طبقه‌بندی‌شده را نداشتیم، به همین خاطر مجبور بودیم از میان آن‌ها، انتخاب کنیم. این کار یکی از پردردترین و رنج‌آورترین کارهایی بود که در همه طول حیات با آن مواجه شده بودم. شرایط به‌گونه‌ای بود که به سختی می‌توانستیم به لوازم و تجهیزات موردنیاز دسترسی پیداکنیم. در این میان کمتر کسی پیدا می‌شد که میلی به کمک کردن به ما نشان دهد، ولی با وجود این، ما با سماجت پای کار مانده بودیم. تلاش‌ها در شوش و هفت‌تپه ادامه داشت و در شوش، کار هر روز ما جمع‌آوری آثار و چینش در ماشین سیمرغ و حرکت پیش از سپیده‌دم به طرف هفت‌تپه بود.

در هفت‌تپه از محل دریافت کمک‌های مردمی، کارتن‌های خالی را جمع‌آوری می‌کردیم و اشیا را در این کارتن‌ها با اسفنج‌پاره‌های تشک‌های رهاشده و پنبه و تکه‌های کارتن بسته‌بندی می‌کردیم. این یعنی هنوز تا ارسال آثار، کلی کار انجام نشده وجود داشت و ما سخت در تلاش بودیم تا زودتر از زمانی که در اختیار داشتیم این کار را به سرانجام برسانیم. دست ما از داشتن لوازم و امکانات اولیه و استاندارد خالی بود، هرچه بود خلاقیت فردی در شرایط خاص بود.

به دلیل آمارهای جاسوسان عراقی، هر روز مقرهای نظامی تغییر می‌کردند و ما برای دریافت کمک‌هایی مثل بنزین باید هربار به مکان تازه‌ای مراجعه می‌کردیم. بنزین یکی از عمده‌ ملزومات ما بود و از همین‌روی باید هر دفعه به فرمانداری مراجعه می‌کردیم و هندل پمپ بنزین را برای روشن کردن ژنراتور تحویل گرفته و این به کار هر روزه ما تبدیل شده بود و این تازه بخشی از مصائب ما بود. بدتر این‌که برای پیدا کردن جرثقیل به منظورجابه‌جایی اشیاء سنگین‌وزن به هرکجا که می‌شد مراجعه می‌کردیم و موفق نمی‌شدیم.

به ناچار برخی از آثار حجیم را با باریکادی (سنگر) از گونی‌های پر از خاک سنگربندی کردیم و بعضی از اشیا را نیز در خود موزه شوش در خاک مخفی کردیم. روزها و ساعت‌های سختی را با دست خالی سپری می‌کردیم اما کوتاه‌بیا نبودیم. در نبود جرثقیل و بالابر، آثاری را که از شوش با خود به هفت‌تپه آورده بودیم را به راه‌آهن اندیمشک منتقل کردیم.

در راه‌آهن با ما همکاری چندانی نشد و به اجبار یک واگن کرایه و آثار را در گوشه‌ای از واگن جاسازی کردیم. به هفت‌تپه برگشتیم و خبر ارسال آثار را به اطلاع تهران رساندیم و برای حرکت به سمت آبادان آماده شدیم. در آبادان، شرایط خاص بود و به ما اجازه ورود به شهر را نمی‌دادند. ماندن در این شرایط جایز نبود و نمی‌توانستیم زمان را نادیده بگیریم. به همین خاطر به طرف خرم‌آباد حرکت کردیم.

خرم‌آباد و شایع .....

به خرم‌آباد که رسیدیم به دلیل خورد وخوراک و تغذیه بدی که داشتم، دچار بیماری شدم ولی همه تلاش خود را به‌کار گرفتم تا زمین‌گیر نشوم. با هماهنگی‌های انجام‌شده مشغول به جمع‌آوری آثار موزه فلک‌الأفلاک شدیم و باوجود خطرات بی‌شماری که ما را تهدید می‌کرد، در این بخش از سفر پرمخاطره، گنجینه‌ای از مفرغ‌های تاریخ ایران را با تمام خطراتی که ما را تهدید می‌کرد، در پشت ماشین لندرور جاسازی کرده و به سمت تهران حرکت کردیم؛ سفری پر از مرگ برای نجات‌بخشی آثار فرهنگی ایران که باوجودی که بعدها آثار را در بازگشایی دوباره موزه‌های شوش و هفت‌تپه به خوزستان بازگرداندند، هرگز کسی از ما یادی نکرد و نپرسید بر ما در آن روزهای خون و خمپاره چه گذشت!

در مسیر برگشت به تهران، اتفاقات مختلف پشت سر را مرور می‌کردم. هنوز باورم نمی‌شد جان سالم به در برده‌ام. قلعه شوش و اتفاقات جنگی آن جلوی چشمم رژه می‌رفتند. قلعه‌ای که مستقیم در تیررس شلیک توپخانه دشمن بود و هنوز باوجود تلاش‌های بی‌شمار ما، مقدار زیادی از آثار در آن‌جا باقی مانده بودند. به‌خصوص اشیای طبقه‌بندی‌شده فرانسوی‌ها که گلچینی از آن‌ها را به هفت‌تپه انتقال داده بودیم.

در طول راه تهران به مردی فکر می‌کردم که در موزه و قلعه شوش با او آشنا شده بودم. مردی که به جرأت می‌توانم بگویم جان خود را به او مدیون هستم. نامش "شایع" بود و به عنوان نگهبان فرانسوی‌ها خدمت می‌کرد. باوجودی که همه رفته بودند، در قلعه و موزه جز شایع کسی نمانده بود و این مرد به تنهایی و باوجود خطرات بی‌شماری که او را هر لحظه تهدید می‌کرد بی‌خیال موزه و قلعه نمی‌شد.

هنوز هم گاهی اوقات باوجود گذشت سال‌ها به او فکر می‌کنم. آن‌روزها در شوش می‌دیدم که بارها گلوله‌های خمسه‌خمسه به قلعه اصابت می‌کرد، یکبار طی همین گلوله‌باران نزدیک بود جان خود را از دست بدهم که با تیزهوشی و سرعت عمل شایع درست در لحظه‌ای که مشغول عکاسی بودم با فریاد �دیر بالک، دیر بالک� به یکباره همه‌جا در پیش چشمانم رنگ مرگ گرفت و من مرگ را در کمتر از ثانیه‌ای به چشم خود دیدم.

گلوله‌ها در نزدیکی من فرود آمده بودند و من به چشم خودم تکه‌های خردشده آجر را می‌دیدم که همه جا غلت می‌خوردند. دشمن کاملاً بر منطقه اشراف داشت و از طریق مزدوران خود گرای مناطق نظامی و ایستگاه‌های حساس را می‌گرفت و یک‌ریز شروع می‌کرد به گلوله‌باران مناطقی که آمار گرفته بود. در طول مدتی که در شوش بودم، به چشم خودم خون تازه‌سربازانی که روی تابلو قلعه پاشیده شده بود را دیدم. خون‌هایی مقدس که هنوز هم زنده هستند. در تمام طول راه برگشت به تهران به تک‌تک این وقایع فکر می‌کردم و با فکر شایع مسیر بازگشت را سپری کردم. شایع را در ذهنم مرور می‌کردم که هنوز در تیررس دشمن یک‌تنه و تنها ایستاده است و از میراثی که به امانت گرفته، مراقبت می‌کند...

گزارش: بهنام رضایی مالمیر

تصویر نویسنده خوزتوریسم

موزه جنگ خرمشهر

موزه جنگ خرمشهر

مرکز فرهنگی دفاع‌مقدس (موزه جنگ) خرمشهر، ساختمان سابق شرکت نفت خرمشهر می‌باشد که در خیابان امام‌خمینی(ره) (لب‌شط سابق) و در کنار پل شهید جهان‌آرا(پل فلزی) قرار دارد.

این ساختمان در اواخر مهر ۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمد که پس از آزادسازی خرمشهر به محلی برای برپایی موزه جنگ تبدیل شد.

ساختمان این موزه در سال ۱۳۰۹ ساخته شد و تا پایان جنگ به عنوان بخش اداری شرکت نفت به کار می‌رفته است.

در دوران هشت سال جنگ تحمیلی این ساختمان به عنوان محل دیدبانی نیروهای عراقی مورد استفاده قرار گرفت.

با بازسازی گوشه‌ای از ساختمان اداری شرکت نفت، در سال ۷۵ این مکان به عنوان مرکز فرهنگی دفاع مقدس افتتاح شد

که ویران شود، بازسازی و به موزه جنگ خرمشهر مبدل گشت.

تصویر نویسنده خوزتوریسم

من نباشم تو بمان دزفول

خاطرات یک بانوی دزفولی از هشت سال دفاع مقدس؛

من نباشم تو بمان دزفول

شهری به وسعت استقامت دزفول در طول هشت سال جنگ تحمیلی شاهد ایثارگری زنان و مردانی است که از وجود خود برای شهرشان مایه گذشتند و معنای ایثار را به خوبی معنا کردند.

باز هم بمباران شده و شیون و زاری همراه با همهمه اهالی منطقه همه جا را پر کرده است، صدام دست از سر دزفول برنمی‌دارد و مدام می‌گوید: " الف دزفول "، تاکید رژیم بعث بر تصرف دزفول و بمباران‌های هوایی و زمینی نشان از اهمیت این شهر برای دشمن دارد.

مردان محله سعی دارند شهدای کشته شده را از زیر آوار بیرون بیاورند و مجروحانی که نیاز به کمک دارند را درمان کنند؛ زنان هم در پی کمک به بانوان آسیب دیده هستند و پا به پای مردان کمک رسانی می‌کنند.

در سمت دیگر شهر نیز خانه‌هایی که خراب شده با کمک هم محله‌ای‌ها بازسازی می‌شود؛ در مساجد نیز زنان در حال آماده سازی مایحتاج رزمندگان هستند یکی پتو و لباس رزمندگان می‌شوید و دیگری مواد غذایی بسته بندی می‌کند.

در خانه‌ای دیگر، یک مادر در حال آماده سازی نوجوان ۱۷ ساله‌اش برای اعزام به جبهه است و مادری دیگر برای شهید شدن فرزندش مارضایی(مرثیه سوگواری) می‌خواند.

اینها تنها گوشه‌ای کوچک از حال و هوای هشت سال جنگ تحمیلی در دزفول بود؛ یکی از بانوان فعال دزفولی که پشت جبهه به خدمات رسانی به رزمندگان مشغول بوده در گفت وگو با خبرنگار ایرنا می‌گوید: بسیج مردمی با آغاز جنگ و بمباران دزفول شروع به فعالیت کرد و هرکس هر چه در توان داشت در طبق اخلاص قرار می‌داد

بتول افضل پور در زمان آغاز جنگ ۲۱ سال سن داشت؛ او جمع شدن تعدادی از بانوان دزفول در سیلویی بین اندیمشک و شوش را برای بسته بندی میوه، خشکبار و خواروبار برای رزمندگان را یادآور می‌شود که قرار بوده به خرمشهر ببرند.

این بانوی دزفولی با اشاره به کمک رسانی لشکرهای مختلف برای آزادسازی خرمشهر می‌گوید: برای امدادرسانی به مجروحان جنگی به بیمارستان شهید کلانتری رفتیم و پتوهایی که مجروحان را در آنها می‌پیچاندند، شستشو می‌کردیم.

شستن لباس‌های خونین رزمندگان و جدا کردن تکه‌های گوشت و پوست آنها با استفاده از آبکش در حوض یکی از دردآورترین لحظاتی است که این بانوی دزفولی تجربه کرده است؛ او در این باره می‌گوید: تکه‌های گوشت و پوست رزمندگان را زنان مسن غسل و دفن می‌کردند.

افضل پور با بیان اینکه بانوان دزفول پس از آزادسازی خرمشهر، رسیدگی به رزمندگان لشکر هفت ولی عصر را برعهده گرفتند، به برخی اقدامات این بانوان مثل تهیه مربا، رب گوجه و بسته بندی خشکبار اشاره و بیان می‌کند: هنگام عملیات‌ها برای رزمندگان بسته‌های کشمش تهیه و با دعای خیر به مناطق عملیاتی ارسال می‌کردیم.

تقسیم کار جالبی بین بانوان دزفولی صورت گرفته بود؛ بنا به گفته افضل زاده زنانی که خانه‌هایشان در مناطق ساحلی رودخانه دز بود، پتوها را می‌شستند و زنانی که تنور داشتند کلوچه می‌پختند و هرکس هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد.

این بانوان مقاوم دزفولی انجام امور یادشده را تکلیف خود می‌دانستند و درواقع هیچکس به خودش اجازه نمی‌داد در چنین وضعیتی بیکار بماند.

افضل پور به این موضوع اشاره دارد که تعداد زیادی از بانوان دزفولی که فرزند کوچک هم داشتند، نه تنها از شهر خارج نشدند بلکه برای کمک به پشت جبهه و داشتن سهمی در این جنگ نابرابر می‌شتافتند.

او از منزل پدری‌اش در خیابان طالقانی که وسایل رزمندگان جبهه در آن مستقر بود، می‌گوید؛ بارها منازل اطراف مورد اصابت موشک قرار گرفته شده بود و مادرش بیم این را داشت که مبادا موشک به منزل ما هم برخورد کند و وسایل رزمندگان از بین برود از این رو وسایل به منطقه دیگری منتقل شدند و فردای آن روز موشک به خانه اصابت کرد.

وسایل موردنیاز رزمندگان توسط بانوان دزفولی در مکان‌های امنی از جمله اردوگاه اشرفی اصفهانی و شهید رجایی منتقل می شدند تا هنگام موشک باران، از بین نروند درواقع حفظ وسایل رزمندگان لشکر برای بانوان خیلی مهم بود و تدابیر لازم را در این زمینه بکار می‌گرفتند.

به گفته افضل پور، مردان دزفولی اگر نان در خانه نبود هم می‌گفتند شما برای کمک به رزمندگان بروید و همه طوره برای کمک رسانی مشارکت کنید؛ مردان هم هنگام موشک باران، شهدا را از زیر آوار بیرون می‌آوردند، غسل می‌دادند و دفن می‌کردند.

در دزفول ماندیم تا دزفول بماند

این بانوی دزفولی ماندن در دزفول را کلیدواژه‌ای پر اهمیت می‌داند که آن روزها بر سر زبان‌ها بود، می‌گوید: همه تلاش خود را کردیم تا شهر خالی نباشد و کمک رسانی به رزمندگان و پشتیبانی از جبهه کمرنگ نشود؛ ماندیم تا به رزمندگان روحیه بدهیم و فرزندانمان را برای کمک به مناطق عملیاتی اعزام کنیم؛ در دزفول ماندیم تا به دشمن بفهمانیم اجازه نمی‌دهیم ذره ای از خاک شهرمان را اشغال کند.

یکی از موارد مورد اشاره این بانو، محبت مردم در جنگ تحمیلی نسبت به یکدیگر بود؛ بخل، کینه و حسادت در آن دوران جایی بین مردم نداشت و همه یک هدف را دنبال می‌کردند.

به گفته او، برای کمک رسانی به رزمندگان در مواقع ضروری، استفاده از اسلحه به زنان دزفولی آموزش داده شد تا بتوانند در صورت گرفتار شدن بین نیروهای بعثی از خود دفاع کنند؛ همیشه به این موضوع فکر می‌کردند که کار کردن با تفنگ را یاد می‌گیریم تا اگر دست دشمن به ما رسید و چاره‌ای نداشتیم به خودمان شلیک کنیم.

اگر بانویی زیر آوار بود مردان با حجب و حیای شهرمان کنار می‌رفتند تا زنان ورود کنند؛ افضل پور در این باره می‌گوید: مردان همه جوره از زنان شهرشان به عنوان ناموس کشورشان دفاع می‌کردند.

اینها تنها بخشی از خاطرات یکی از بانوانی است که پشت جبهه به امدادرسانی، کمک و پشتیبانی از جبهه و رزمندگان پرداخته و شاهد صحنه‌های غم انگیز، دردناک و از طرفی همکاری و وحدت بوده است.

قطره‌ای از دریای اخلاص و اتحاد مردان و زنانی که برای ماندن دزفول در شهر ماندند و به ازای جان خود از شهر حفاظت کردند.

به گواه آمار، دزفول تنها شهر اشغال نشده‌ای است که مورد شدیدترین حملات موشکی و بمباران هوایی و زمینی قرار گرفت اما هرگز تسلیم نشد؛ رژیم بعث عراق در مدت هشت سال جنگ، ۱۷۶ موشک غول پیکر «فراگ هفت و اسکاد» به شهر دزفول شلیک کرد.

هواپیماهای دشمن ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم بی‌دفاع شهر فرو ریختند و آتش بارهای عراق با شلیک پنج هزار و ۸۲۱ گلوله توپ نقاط مختلف شهر را هدف قرار دادند اما با این همه خسارت، مردم دزفول با تقدیم ۲ هزار و ۶۰۰ شهید، چهار هزار جانباز، ۴۵۲ آزاده سرافراز و ۱۴۷ مفقود و جاویدالاثر حماسه مقاومت و پایداری را در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی ایران جاودان ساختند.

به پاس این پایداری در هفتمین سال جنگ تحمیلی به پیشنهاد دولت وقت، دزفول به عنوان شهر نمونه مقاومت کشور معرفی و در چهارم خرداد ۱۳۶۶ لوح زرینی به مردم دزفول اعطا شد؛ همچنین چهارم خرداد به نام روز مقاومت و پایداری مردم دزفول در تقویم جمهوری اسلامی نامگذاری شد.

منبع: ایرنا

تصویر نویسنده خوزتوریسم

باغ موزه دفاع مقدس دزفول

باغ موزه دفاع مقدس دزفول

باغ موزه دفاع مقدس دزفول در مساحت ۱۶ هزار و ۴۲۰ متر ساخته شده و دارای موزه مسقف است که ۱۵۰ هزار سند مکتوب، ۲۳۰ هزار قطعه عکس، ۵۰ هزار دقیقه صوت و ۱۹ هزار حلقه فیلم از دوران دفاع مقدس در آن نگهداری می‌شود. این باغ موزه همچنین دارای بخش‌هایی همچون کتابخانه تخصصی جنگ، واحد اسناد، گروه روایتگری دزفول و یادمان هشت شهید گمنام و برخی تجهیزات نظامیِ به غنیمت گرفته شده از دشمن بعثی از جمله انواع تانک، نفربر، توپ و ضدهوایی در این باغ موزه نگهداری می‌شود.

عکس: ایکنا

تصویر نویسنده خوزتوریسم

نخستین همایش ملی گردشگری جنگ در خرمشهر برگزار می‌شود

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خبر داد

نخستین همایش ملی گردشگری جنگ در خرمشهر برگزار می‌شود

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر از برگزاری نخستین همایش ملی گردشگری جنگ دفاع‌مقدس در خرمشهر خبر داد.

به‌گزارش روابط‌عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوزستان، سجاد پاک‌گهر ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ ضمن یادآوری رشادت‌ها، دلاوری‌ها و جانفشانی مردان و زنانی که در راه پاسداری از کیان وطن، جان و هستی خود را فدای پاسداری از ایران عزیز کردند، گفت: جنگ تحمیلی یکی از رویدادهای ماندگار در تاریخ معاصر و سندی معتبر از شهادت طلبی قهرمانان وطن در تاریخ انقلاب اسلامی است که در بندبند آن خاطرات تلخ و شیرین بسیاری به ثبت رسیده است.

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر افزود: در راستای ثبت حماسه‌ها و رشادت‌های این دوران ماندگار از تاریخ کشورمان، با همکاری مشترک مرکز فرهنگی دفاع‌مقدس، سازمان منطقه‌آزاد اروند و ادارات میراث‌‎فرهنگی خرمشهر و آبادان و باحضور متخصصان حوزه گردشگری، برگزاری نخستین همایش ملی گردشگری جنگ (دفاع‌مقدس) در دستور کار اجرا قرار گرفته شده است.

او با اشاره به تشکیل دبیرخانه این همایش در مرکز فرهنگی دفاع‌مقدس خرمشهر و رونمایی از فراخوان، پوستر و روزشمار و نیز معرفی محورهای موردنظر این رویداد فرهنگی در آتیه‌ای نزدیک، گفت: پس از پایان جنگ، بسیاری از هموطنانمان به‌منظور بازدید از مناطق جنگی و عملیاتی و مشاهده مکان‌رویدادهای مهم این دوران، هرسال و به شکل قابل توجهی به مناطق عملیاتی مراجعه می‌کنند و از نزدیک با بخش مهمی از تاریخ معاصر آشنا و به واکاوی این دوران مقدس می‌پردازند.

پاک‌گهر ادامه داد: با گسترش این بازدیدها پس از چهار دهه، هرسال، گردشگران بی‌شماری از داخل و خارج از کشور راهی این مناطق می‌شوند که تداوم همین روند با عنوان گردشگری دفاع‌مقدس (جنگ) ممکن است ضمن تجدید خاطره و حفظ ارزش‌های این دوران مقدس، از این قابلیت در راستای توسعه اقتصادی نیز استفاده کرد.

او افزود: رسیدن به این امکان، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و اصولی است که یکی از همین برنامه‌ریزی ها، برگزاری همایش ملی گردشگری جنگ است که به‌زودی در خرمشهر به مرحله اجرا خواهد رسید.

رئیس اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خرمشهر خاطرنشان کرد: مقررات این همایش، همزمان با هفته گردشگری و دفاع‌مقدس در اواخر شهریورماه ۱۴۰۲ اعلام خواهد شد.

nonhighslide

تصویر نویسنده خوزتوریسم

حضور میهمانان نوروزی در موزه جنگ خرمشهر

حضور میهمانان نوروزی در موزه جنگ خرمشهر

موزه جنگ خرمشهر با آثار ارزشمند به جا مانده از ۸ سال جنگ تحمیلی مانند دلاوری ها و رشادت های مردم مظلوم کشورمان را به گردشگران یادآوری می کند،بازدید از چنین موزه ای سبب می شود که ما با فصل غم‌انگیزی از تاریخ کشورمان آشنا شده و به خود و مردم عزیزمان برای خلق چنین نمایش قهرمانانه ای افتخار کنیم.

خوزستان مقاومت مردم آبادان در جنگ تحمیلی آنقدر بی‌نظیر بود که حالا این مقاومت در سرزمین "نخلستان بِریم" در نقطه صفر مرزی به شکل یک باغ موزه درآمده تا خون‌های ریخته شده، رشادت‌ها و ایثارگری‌ها در راه دفاع از وطن، برای نسل جدید ملموس‌تر باشد.

اگر آبادان در زمان جنگ و آن محاصره‌ی بیش از یک سال سقوط می‌کرد، طبیعتا پیشروی رژیم بعث عراق در خاک ایران نیز ادامه پیدا می‌کرد اما مقاومت مردان و زنان آبادانی باعث عقب‌نشینی عراقی‌ها شد.

پیش از اینکه عراقی‌ها رسما جنگ را آغاز کنند، در منطقه سرسبز نخلستان بِریم مانند هر منطقه دیگرِ آبادان و ایران، زندگی در جریان بود اما چشم طمع دشمن به خاک ایران زمین، نخلستان بِریم را به منطقه‌ای تحت تاثیر مستقیم جنگ تبدیل کرد. منطقه‌ای که اگرچه سر از نخل‌هایش افتاد و به جای آب شیرین اروند، خون، نخل‌هایش را آبیاری کرد اما مقاومت مردمانش نگذاشت ذره‌ای از خاک نقطه صفر مرزی به دست دشمن بیافتد.

حالا منطقه سرسبز آن زمانِ "نخلستان بِریم" که امروز نخل‌هایش خشک و بی‌سر شدند و جوانان، مردان و زنانش جان خود را برای دفاع از شهر از دست دادند، به باغ موزه‌ای بی‌بدیل در ایران تبدیل شده تا آیندگان بدانند در این منطقه چه مقاومت‌ها و رشادت‌هایی برای حفظ خاک ایرانِ عزیز انجام شد.

باغ‌موزه دفاع مقدس در آبادان از سال ۱۳۹۱ تاکنون با جمع‌آوری یادگارهای دفاع مقدس و ادوات جنگی در زمینی که در اصل محل دفاع اولیه نیروهای ایرانی بوده، شروع به کار کرده و آماده بازدید عموم شده است. در این موزه، از خانه‌ها تا ادوات جنگی، همه در اصل در طول جنگ استفاده شده و ادوات عراقی از جمله غنیمت‌های سپاه بوده که به این موزه اهدا شده است

فرید حمودی

حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»حضور میهمانان نوروزی در «موزه جنگ خرمشهر»

تصویر نویسنده خوزتوریسم

به شهر بستان (طریق‌القدس) خوش آمدید»!

به شهر بستان (طریق‌القدس) خوش آمدید»!

غلامرضا نکوفر متولد سال ۱۳۲۱ در شهر اهواز است. وی از استادان خوشنویسی است که در دوران دفاع مقدس همزمان که مشغول خوشنویسی برای رزمنده‌ها بود هنگام عملیات اسلحه به دست می‌گرفت و همدوش رزمندگان می‌جنگید.

هنرمندی که از کودکی به فراگیری هنر خوشنویسی روی آورد و در سال‌های جنگ به ۲ شکل رزمی و هنری فعالیت داشت تا به امروز خالق زیبایی کلمات است و فعالیت فرهنگی خود را متوقف نکرده است.

به مناسبت هشتم آذر، سالروز آغاز عملیات طریق‌القدس و فتح بستان، به گفت‌وگو با او، که خوشنویس تابلوی مشهور «به شهر بستان (طریق‌القدس) خوش آمدید» است، پرداختیم.

نکوفر در گفت‌وگو با ایسنا با بیان این‌که در دوران دفاع مقدس به عنوان خطاط در لشکر ۹۲ زرهی اهواز فعالیت می‌کرد توضیح داد: طریق‌القدس که جزو اولین عملیات موفق‌ ایرانی‌ها از روز شروع جنگ بود باعث شد تابلوی «به شهر بستان (طریق‌القدس) خوش آمدید» را بنویسم که در آن زمان تابلو را در ورودی شهر نصب کردند.

وی افزود: نزدیک به چهار تابلوی دیگر نیز نوشتم که در گورستان متجاوزان عراقی نصب شدند.

او خاطرنشان کرد: عملیات طریق‌القدس با اتحاد و یکپارچگی سپاه پاسداران، ارتش و جهادسازندگی شکل گرفت و سبب آزادسازی بستان و شکست نیروهای دشمن شد.

این استاد خوشنویسی ادامه داد: فرمانده‌هان جنگ از همان اوایل جنگ تحمیلی با راه‌اندازی واحدهای‌ تبلیغات در گردان‌ها، پادگان‌ها، لشکرها و... اقدامات لازم را برای جذب و بالا بردن روحیه رزمندگان انجام می‌دادند.

نکوفر با بیان این‌که از زمان کودکی به هنر خوشنویسی علاقه‌مند بوده اضافه کرد: آشنایی‌ام با خوشنویسی و فضای معنوی آن از طریق یکی از بستگان و تشویق‌های ایشان راه جدیدی در زندگی‌ هنری‌ام گشود که باعث شد خوشنویسی را به طور جدی ادامه دهم.

او با اشاره به این‌که پس از گذراندن خدمت سربازی هفت سال در یک شرکت مشغول به کار خوشنویسی بود گفت: بعد از کار در شرکت تقریبا سال ۴۹ بود که به عنوان کارمند فنی استخدام ارتش شدم و با ذوق و شوقی که نسبت به کار خوشنویسی داشتم کارهای خوبی در آن زمان ارایه دادم.

نکوفر درباره فعالیت‌های خود بعد از دوران جنگ تحمیلی گفت: بعد از مجروح شدن در جنگ همچنان به فعالیت‌های فرهنگی خود ادامه دادم تا اینکه در سال ۱۳۷۴ بازنشسته لشکر ۹۲ زرهی اهواز شدم.

این استاد خوشنویسی بیان کرد: با وجود تمام فعالیت‌های هنری که داشته‌ام و دارم تا به امروز آن‌چنان که باید و شاید از کار خود بهره‌ای نبرده‌ام.

چرا فتح بستان «طریق‌القدس» نام گرفت؟ | خبرگزاری فارس

تصویر نویسنده خوزتوریسم

سالروز شکست حصر سوسنگرد

سالروز شکست حصر سوسنگرد

در ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه صبح روز ۲۶ آبان ماه یگان هایی از نیروهای مسلح کشور متشکل از تیپ ۲ و تیپ ۳ از لشکر ۹۲ زرهی اهواز، گروه رزمی ۱۴۸ پیاده از لشکر ۷۷ خراسان، گروه رزمی ۳۷ زرهی شیراز، گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران با پشتیبانی آتش توپخانه و نیروهای هوایی و هوانیروز به منظور شکست حصر سوسنگرد دست به حمله زدند.

به گزارش ایسنا، بعد از ظهر روز ۲۶ آبان‌ماه سال ۱۳۵۹ آخرین سربازان دشمن بعثی با سراسیمگی و ترس شهر سوسنگرد را ترک کردند و این شهر دوباره به دست رزمندگان اسلام افتاد. شهر سوسنگرد یکی از شهرهای تابع شهرستان دشت آزادگان است که در اوایل جنگ کنترل آن به دست دشمن بعثی افتاد، ولی با توجه به اینکه این شهر برای تصرف شهر اهواز که هدف اساسی عراق در جنگ به شمار می‌آمد بسیار مهم و حیاتی بود. خارج شدن آن از دست دشمن برای رزمندگان ایرانی بسیار حائز اهمیت بود و سرانجام از خود گذشتگی آنها با تعداد نیروها و ادوات جنگی بسیار کمتر از دشمن باعث شد. این شهر در ۲۶ آبان ماه سال ۱۳۵۹ از دست دشمن خارج شد و اینگونه رویای تصرف مرکز خوزستان از سوی عراقی‌ها با فداکاری سربازان ایرانی نقش بر آب شود.

منطقه‌ای که سوسنگرد در آن قرار داشت جبهه میانی خوزستان بود و منطقه ای وسیع شامل حمیدیه، سوسنگرد و بستان را شامل می‌شد. عراق با کنترل آن می‌توانست در هر قسمت از آن به جاده اصلی اهواز - حمیدیه - سوسنگرد و بستان دست پیدا کند. عراق در این منطقه دارای یک لشکر رزهی با سه تیپ، یک گردان نیروهای مخصوص، یک گردان پیاده، دو گردان کماندو، یک گردان شناسایی و ۹۰۰ نفر از افراد «جیش الشعبی» مستقر کرده بود در حالی که کل نیروهای ایرانی را تیپ سوم لشکر ۹۲ زرهی، رزمندگان سپاه پاسداران، نیروهای ژاندارمری سوسنگرد و گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران تشکیل می‌داد.

بعد از متوقف شدن پیشروی دشمن در جنوب غربی اهواز و عدم موفقیت آنان برای اشغال این شهر، تلاش اصلی دشمن معطوف به این موضوع شد تا در غرب، محور اهواز - حمیدیه - سوسنگرد - بستان را قطع کند و به ترتیب تقدم ابتدا حمیدیه یا سوسنگرد و یا بستان را اشغال کند. بدین ترتیب از اوایل آبان ماه سال ۱۳۵۹ ارتش عراق پس از استقرار لشکر ۹ زرهی در جنوب هویزه، شهر سوسنگرد را از جهات مختلف مورد تهدید قرار داد.

در روز ۲۲ آبان فعالیت دشمن اطراف سوسنگرد افزایش یافت و هلی‌کوپترهای عراقی مواضع پدافندی ایران که در محور حمیدیه - سوسنگرد مستقر بودند را گلوله باران کردند و در ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه همان روز شهر سوسنگرد بمباران شد و توپخانه دشمن از ساعت ۴ تا ۷ صبح آتش خود را به روی شهر سوسنگرد فرو می‌ریخت. نیروهای هوایی و توپخانه‌های ایران نیز متقابلا در محور طلائیه - هویزه - سوسنگرد واحدهای دشمن را بمباران کردند.

در روز ۲۳ آبان از ساعت ۴ و ۳۰ دقیقه صبح شهر سوسنگرد از تمام جهت‌ها زیر باران گلوله توپخانه دشمن قرار گرفت و هلی کوپترهای دشمن نیز محور حمیدیه- سوسنگرد را مورد حمله قرار دادند و در پوشش این آتش سنگین واحدهای زرهی دشمن از سمت غرب و جنوب به طرف سوسنگرد به حرکت درآمدند این در حالی بود که نیروهای مردمی و سپاه پاسداران و ژاندارمری مستقر در سایر محورها تنها مجهز به سلاح سبک و ضد تانک بودند.

پس از آغاز حمله دشمن به سوسنگرد و محاصره آن و مقاومت شجاعانه مردم شهر که اجازه ندادند نیروهای دشمن شهر را به طور کامل اشغال کنند شهر سه روز در محاصره کامل دشمن قرار داشت.در ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه صبح روز ۲۶ آبان ماه یگان هایی از نیروهای مسلح کشور متشکل از تیپ ۲ و تیپ ۳ از لشکر ۹۲ زرهی اهواز، گروه رزمی ۱۴۸ پیاده از لشکر ۷۷ خراسان، گروه رزمی ۳۷ زرهی شیراز، گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران با پشتیبانی آتش توپخانه و نیروهای هوایی و هوانیروز به منظور شکست حصر سوسنگرد دست به حمله زدند.

گروه‌های جنگ های نامنظم شهید چمران در محور «ابوحمیظه» سوسنگرد پیشروی کردند و رزمندگان سپاه و نیروهای مردمی در محور سوسنگرد - دهلاویه در مقابل تهاجم دشمن مقاومت می‌کردند. هنگ ژاندارمری سوسنگرد نیز دوشادوش سایر رزمندگان در دفاع از شهر سوسنگرد شرکت داشت. «تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی» در یک اقدام به موقع آبادی سبحانی را آزاد کرد و عملیات شمالی دشمن با ناکامی مواجه شد. «تیپ ۲ لشکر ۹۲ زرهی» و گروه جنگ های نامنظم شهید چمران در شمال و جنوب جاده حمیدیه - سوسنگرد به پیشروی خود ادامه دادند و نیروهای دشمن را از دو طرف مورد تهاجم قرار دادند.

ساعت ۱۲ روز ۲۶ آبان تلاش دشمن برای اشغال سوسنگرد در هم شکسته شد و کم کم آثار شکست و عقب‌نشینی در آنان نمایان شد. در بعد از ظهر همان روز عقب نشینی دشمن در شرق سوسنگرد به طرف جنوب آغاز شد و نیروهای دشمن تلاش می‌کردند تا هرچه سریع تر خود را از مهلکه نجات دهند و به جنوب کرخه عقب نشینی کنند. سرانجام در واپسین ساعت‌های روز ۲۶ آبان تمام نیروهای دشمن صحنه نبرد را ترک و به سمت جنوب فرار کردند، تیپ ۲ لشکر ۹۲ زرهی همراه سایر رزمندگان به سوسنگرد رسید و نیروهای دشمن در شمال غرب سوسنگرد، به مواضع پدافندی خود عقب‌نشینی کردند و شهر به کنترل کامل نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآمد.

اما این عملیات پیروزمندانه چند نکته جالب دارد که مهمترین آنها صدور فرمان امام خمینی(ره) در روز ۲۵ آبان ماه یعنی یک روز قبل از آزادسازی سوسنگرد بود که در آن امام(ره) فرمودند: «بایستی تا فردا سوسنگرد آزاد شود» و رزمندگان اسلام در پاسخی سریع و بی‌درنگ به فرمان رهبر خود فردای همان روز دشمن متجاوز را از خاک کشور بیرون راندند و سوسنگرد را آزاد کردند.
نکته دوم هم این بود که در این عملیات نیز حضور مردم به خصوص مردم عرب منطقه در مقاومت در برابر دشمن چشمگیر بود و آنها همانند خرمشهر و آبادان سدی محکم در مقابل دشمن بودند.

سالروز شکست حصر سوسنگرد

معرفی رسانه

رسانه گردشگری و فرهنگی خوزستان


با مجوز رسمی نشر دیجیتال برخط
مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور

شماره مجوز: ۵۰/۲۲۹۰۶

شماره ثبت: ۱۰۱۸۷

کد شامد: ۱۲-۰-۶۵-۲۹۳۹۸۶-۱-۱

رسانه  تخصصی گردشگری و فرهنگی استان خوزستان
منتخب مرحله اول  جشنواره دزفول گرام ۹۷

برگزیده  و رتبه دوم در یازدهمین جشنواره ملی
رسانه های  دیجیتال کشور  سال ۹۸

برگزیده پویش زندگی از نو سال ۹۹

معرفی وشناخت جاذبه های.باستانی.تاریخی
طبیعی.مذهبی استان خوزستان

معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام

منتخب گزارشهای تصویری  و رویدادهای  خبری حوزه گردشگری و فرهنگی کشور و استان خوزستان از منابع معتبر خبرگزاریها استانی و کشوری

گروه رسانه ای گردشگری وفرهنگی خوزستان برگزاری همایش ها..کارگاه های آموزشی..نمایشگاه هاو جشنواره های درون استانی و برون استانی بامحوریت معرفی جاذبه های گردشگری و معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام خوزستان

مشاوره وراهنمایی به علاقه مندان و دانشجویان درحوزه گردشگری و فرهنگی
اراِیه کلیه خدمات گردشگری در استان خوزستان
برگزاری انواع تورهای گردشگری در سطح استان خوزستان

ارتباط با ما:
۰۹۱۶۶۰۶۲۱۱۳
۰۹۳۰۲۳۱۸۷۴۶
پیوندهاوشبکه های اجتماعی
logo-samandehi ................... > ................. شعار سال ۱۴۰۳  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=

آمارگیر وبلاگ