خوزتوریسم

رسانه تخصصی گردشگری و فرهنگی خوزستان

تصویر نویسنده خوزتوریسم

ناگفته‌هایی از نجات آثار موزه‌ها در روزهای آغاز جنگ ایران و عراق

ناگفته‌هایی از نجات آثار موزه‌ها در روزهای آغاز جنگ ایران و عراق

در طول تاریخ هرکجا با نام جنگ برخورد می‌کنیم، خرابی، ویرانی و مرگ در برابر دیدگان ما صف می‌کشند. در این میان هستند آدم‌هایی که برای نجات شهر، سرزمین و یا بخشی از آثار تاریخی یک کشور، بدون ترس و واهمه‌ای و با دانش و هنرشان ، بخشی از تاریخ را می نویسند.

به گزارش خبرنگار ایلنا از خوزستان، یکی از عمده‌ پرسش‌هایی که در اولین برخورد با یک اثر و یا بازدید از یک بنای تاریخی ذهن را درگیر می کند، این است که هویت فرهنگی در طول تاریخ با گذشت از چه فراز و نشیب‌هایی به دست ما رسیده و بر او چه گذشته است. چه کسانی برای نجات و چه افرادی در مسیر نابودی آن گام برداشته‌اند. آثاری که اگر لب وا کنند، بدون تردید از نام های بی‌شماری خواهند گفت که از آغاز حیات تا زمان پیدایش، مرمت و مراقبت او را همراهی کرده‌اند و بخش عظیمی از حافظه حیات تاریخی او را به خود اختصاص داده‌اند.

جعفر مهرکیان‌تال‌بلاغی متولد آبادان است که پیش از ورود به حوزه باستان‌‍شناسی در رشته حقوق پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به تاریخ و باستان‌شناسی از رشته حقوق چشم پوشید و برای کسب دانش باستان‌شناسی وارد دانشگاه تهران شد. در دانشگاه از دروس تخصصی اساتید شناخته‌ شده‌ای مانند عزت‌ الله نگهبان‌، پرویز ورجاوند، سیمین دانشور، بهرام فره‌وشی، هیندوصادق کوروس (استاد آمریکایی مصری تبار)، صادق شاپور ملک‌شهمیرزادی، مستوفی، مسعود گلزاری، منوچهرستوده، سوسن بیانی، لطیف ابوالقاسمی، فرخ ملک‌زاده، ملکه ملک‌زاده‌‌یانی، یوسف مجیدزاده و محمدیوسف کیانی و دروس عمومی و فرعی اساتیدی مثل شفیعی‌کدکنی، عبدالحسین زرین‌کوب، باستانی‌پاریزی، هما ناطق، داریوش شایگان، رضا داوری و شیرین بیانی کسب دانش کرد.

در شرح کشفیات باستان‌شناسی و ثبت آثار در مناطقی مانند خوزستان (دشت سوسن، عمارت منسوب به اتابکان، اشکفت‌سلمان، کول‌فرح، محوطه شمی، عمارت نورآباد در ایذه...، کمپ پمپ بنزین شوش، چغازنبیل، فلک‌الافلاک خرم‌آباد، مسجد رانگونی‌های آبادان، نجات‌بخشی آثار موجود در قلعه و موزه‌های شوش و هفت‌تپه) در دوران آغازین جنگ تحمیلی تلاش زیادی انجام داد.

در این نوشتار ، ضمن شرح و بررسی بخشی از تاریخ موزه‌های جنوب و جنوب‌ غرب کشور در دوران آغازین جنگ تحمیلی، به ثبت ناگفته‌هایی از جعفر مهرکیان، باستان‌شناس ایرانی و عضو کمیته نقش برجسته‌ها و کتیبه‌های سازمان میراث‌فرهنگی، نماینده و عضو هیأت‌رئیسه اولین انجمن باستان‌شناسی ایران و عضو انجمن ایران‌شناسی اروپا پرداخته شده تا علاقه‌مندان به تاریخ، میراث‌فرهنگی و کسانی که برای بازدید به موزه‌های باستان‌شناسی این مناطق سفر می‌کنند با این آثار بیشتر آشنا شوند؛ آثاری که هر کدام در شرایط خاصی قرار داشته و کسانی بودند که در برهه‌های مختلف تاریخ در کنار موزه‌ها ماندند و این مهم را با صرف هزینه‌های بسیار به نسل امروز رساندند.

در ادامه برای شناخت بهتر از دوران آغازین انقلاب و جنگ تحمیلی به تلاش‌هایی که توسط چند باستان‌شناس ایرانی برای نجات آثار هنری و میراث‌فرهنگی کشورمان صورت گرفت نیز در قالب هفت اپیزود خواهیم پرداخت.

انقلاب...

در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی میراث‌فرهنگی درگیر شرایط ویژه خود بود وحال و روز چندان خوبی نداشت. در روزهایی که چیزی با عنوان و نام سازمان میراث‌فرهنگی وجود نداشت، همه رویدادها در مسیر رکود سیر می‌کرد. آن‌چه در این میان به چشم می‌خورد، فقط یک مرکز باستان‌شناسی ایران بود و موزه ایران باستان هم جزئی از همین مجموعه به حساب می‌آمد و یک اداره‌کل حفاظت از آثار باستانی و تاریخی که ساختمانی مجزا داشت. یک اداره‌کل موزه‌ها هم بود که این مجموعه هم به شکل مجزا اداره می‌شد. نیروهای شاغل در اداره‌کل حفاظت از آثار باستانی و تاریخی که بعدها به دفتر آثار تاریخی تغییر نام پیدا کرد، به همراه نیروهای مرکز باستان‌شناسی که دفتر آن در همسایگی وزارت امور خارجه بود برای گفت‌وگو و همبستگی‌های دوران انقلاب همیشه دورهم جمع می‌شدند. بین این افراد یک جور رفاقت و دوستی ویژه‌ای شکل گرفته بود.

طی این جلسات و باوجود رکود روزهای آغازین در حوزه کاری، جلسات همچنان برقرار بود. کارخاصی نبود و ما بیشتر وقت خود را به گفت‌وگو در دفتر و پیرامون مسائل روز جامعه و حال و هوای انقلاب می‌گذراندیم. من، جعفر مهرکیان، تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم و با یک روح سرکش سرم برای کارهای بزرگ درد می‌کرد. این روزها برای بچه‌های باستان‌شناسی روزهای ویژه‌ای بود. در این بین، خیلی‌‌ها دچار یک دلهره و نگرانی خاص بودند. از آدم‌های آن روزها حسن قره‌خانی، حسن رضوانی، حسن رضوی، رجب لباف را هنوز به خاطر دارم. آدم‌هایی پر از جنب‌وجوش و امیدوار به آینده. این ایام، مرکز باستان‌شناسی به شکل شورایی اداره می‌شد ولی رسمیت نداشت و به گونه‌ای بود که درقالب رئیس و کارمند نمی‌گنجید.

مهرآباد...

بعدازظهر یکی از همین روزها که با دوستان دیگر درحال خوردن ناهار بودیم، با یک صدای مهیب و هول‌انگیز مواجه شدیم. صدا، صدای انفجار بود. با شنیدن صدا، آرامش ساعت ناهار ما از هم پاشید و همگی به سمت خیابان دویدیم.

خبرها به سرعت حکایت از این داشت که فرودگاه مهرآباد مورد اصابت حمله موشکی قرار گرفته است. با عجله به طرف فرودگاه راه افتادیم. درست شبیه دسته‌‌های سینه‌زنی، ماشین پیدا نمی‌شد. ما به سمت مرکز صدا می‌رفتیم. عراق حمله خود را شروع کرده بود. البته پیش از این نیز از تحرکات حزب بعث در مرزها خبرهایی به ما رسیده بود و چندان بی‌اطلاع نبودیم. از آنجایی که خوزستانی بودم، از شرایط منطقه کاملاً خبر داشتم. خبرهایی نیز از حمله دشمن به موزه آبادان به گوش ما رسیده بود و بر نگرانی‌های ما می‌افزود.

شنیده بودم که عراق بدون هدف به شهرهای مرزی شلیک می‌کند و برخی از این شلیک‌ها به موزه آبادان درنزدیکی احمدآباد اصابت کرده است. این روزها ما در تهران و در خیابان اسکندریه شمالی زندگی می‌کردیم. هر لحظه خبرهای تازه‌ای از خوزستان به ما می‌رسید و بر دلهره ما درخصوص مناطقی مانند شوش و آبادان می‌افزود. عراقی‌ها به سرعت به جاده اندیمشک و حوالی شوش رسیده بودند و از سرعت پیشروی خود تعجب می‌کردند.

جنگ آغاز شده بود و مردم دسته‌دسته و گروه‌گروه به شکل داوطلبانه به سمت مناطق جنگی حرکت می‌کردند. اخبار این حرکت‌ها هر لحظه منتشر می‌شد و ما که تازه از نگرانی‌های تخریب تخت جمشید رها شده بودیم، باتوجه به شنیده‌هایی که از خوزستان درخصوص خطراتی که ممکن بود متوجه آثار و اشیای موجود در این منطقه و دیگر مناطق شود، دچار یک سر در گمی همراه با تشویش شده بودیم. دورانی که هرگز از خاطر ما حذف نخواهد شد و همواره با ما در همه این سال‌ها زندگی کرده است.

​این چند نفر....

نگرانی‌های خود درباره شرایط ویژه در خوزستان و نیاز به سرعت‌بخشی در نجات آثار و اشیای فرهنگی موجود در منطقه را به گوش رئیس‌د‌فتر آثار تاریخی ، باقر آیت‌الله‌زاده‌شیرازی رساندیم. درهمین زمان اگر درست به خاطرم مانده باشد، ابوذری رئیس مرکز باستان‌شناسی بود؛ اما نام رئیس اداره‌کل موزه‌ها را به خاطرم ندارم. با مشورت‌ها و رایزنی‌هایی که انجام شد، موافقت شد که چند نفری به شکل داوطلبانه برای انتقال و نجات‌بخشی آثار موجود در موزه‌های خوزستان و لرستان به سمت این مناطق حرکت کنند.

زنده‌یادان یزدان کوشان‌فر و احمد امیری از طرف دفتر آثار تاریخی (اداره‌کل حفاظت) و من (مهرکیان) از طرف مرکز باستان‌شناسی ، قرار شد با یک دستگاه لندرور و یک راننده از طرف اداره‌کل موزه‌ها، با چندتا کارتن، مقداری سیم سرب، پنبه و مقداری لوازم ابتدایی به طرف خوزستان راه بیفتیم و راه افتادیم. همه وجود ما کنجکاوی بود و شوق یک کار بزرگ همه ذهنم را گرفته بود.

خوزستان...

ما با یک لندرور که نه چراغ داشت و نه نایی برای راه رفتن، از تهران به سمت خرم‌آباد و از آن‌جا به سمت خوزستان حرکت کردیم. یک روز در اراک، یک روزخرم‌آباد و روز سوم به خوزستان (اهواز) رسیدیم. در ورود به خوزستان، فقط صدای غالب شهر، صدای آژیر حمله بود. مردم در حال تخلیه شهر بودند و به جای آن‌ها نیروی مردمی و نظامی بودند که فوج‌فوج به طرف خوزستان برای نجات خوزستان قهرمانانه حرکت می‌کردند و ما تازه به خوزستان رسیده بودیم و کارمان با هزار راه نرفته شروع شده بود.

آشفتگی و سردرگمی همه جا به چشم می‌خورد. با حکم تام‌الإختیاری که در دست داشتیم، از میان خودروهای نظامی در حال عبور به سمت اداره فرهنگ و هنر (ارشاد) حرکت کردیم. در آن زمان، اداره جهان‌گردی و اداره فرهنگ و هنر با هم ادغام بودند و از موجودیت واحدی به نام میراث تا این زمان حرفی نبود. به محض این‌که به در اداره رسیدیم، ترکش‌های خمسه‌خمسه به دیوار مقابل اداره اصابت کردند و با این پیام متوجه شدیم که عراقی‌ها راه پراز دود و آتشی برایمان ترتیب داده‌اند.

وارد یک زیرزمین شدیم؛ می‌گفتند اداره فرهنگ و هنر است. در آن‌جا درخصوص مأموریت محوله با افرادی که بودند صحبت کردیم و گفتیم که برای نجات آثار موزه‌های شوش، هفت‌تپه و آبادان آمده‌ایم.

لوازم موردنیاز خود را با افراد در زیرزمین مطرح کردیم. با شنیدن حرف‌های ما خنده‌شان گرفت! باورشان نمی‌شد در چنین شرایطی برای چنین کاری آمده‌ایم. به ما گفتند که مردم دارند کشته می‌شوند و شما می‌خواهید برای نجات آثار بروید. توضیح دادیم و پیرامون شرایط موجود حرف زدیم. از تنها وسیله‌ای که قولش را گرفتیم یک ماشین سیمرغ بود که می‌گفتند در اختیار موزه شوش است.

یک ماشین بدون چراغ و از کارافتاده و مسیری که نیاز به یک ماشین مجهز داشت و نبود. اما با تمام این حرف‌ها، مسیر ما مشخص بود و هدف همانی بود که به خاطرش به اهواز آمده بودیم. با هزار فکر و خیال از دل اهواز گذشتیم و راه را به طرف هفت‌تپه و شوش کج کردیم.

هفت‌تپه...

پیش از حرکت به سمت مناطق هدف، از راه‌های مختلف نسبت به شرایط موجود و اوضاع و احوال بخش‌های درگیر در جنگ اطلاعات ضد و نقیضی به دست آوردیم. با یکی از ژاندارم‌هایی ‌که درآن زمان در خدمت اداره فرهنگ و هنر اهواز بود در روزی که به این شهر رسیدیم آشنا شدیم و به واسطه این دوست تازه، به اطلاعات خوبی درباره شوش و هفت‌تپه دست پیدا کردیم. نامش ارج بود و از اعراب قهرمان ساکن مناطق جنگی بود. از اهواز تا هفت‌تپه، به اندازه هفت آسمان فکر و خیال با ما بود.

هرکدام از ما با کلی فکر و خیال و این‌که قرار است چه اتفاقی از اینجا به بعد برای ما رخ دهد، وارد منطقه شدیم. با درنظر گرفتن شرایط موجود، مقر خود را در هفت‌تپه تعیین کردیم. تازه کار ما شروع شده بود. هفت‌تپه و موزه این شهر که از یادگارهای دکتر نگهبان بود را به خوبی می‌شناختیم. پیش از رفتن و رسیدن به هفت‌تپه منطقه را کاملاً بررسی کردیم و می‌دانستیم که از امروز دیگر از برق خبری نیست.

با همین ذهنیت بود که در ورود به موزه به هر شکلی که بود با کمک دیگر دوستان با یک سیم و یک لامپ دوازده ولت با استفاده از باطری ماشین توانستیم روشنای مختصری را به داخل موزه ببریم. به دلیل خطرات موجود و احتمال شناسایی توسط دشمن، پشت سر هم به ما اخطارمی‌دانند تا از این روشنایی هم چشم‌پوشی کنیم.

برای شرایط بحرانی و با درنظر گرفتن همه احتمالات به همراه خود از تهران یک چادر برزنتی آورده بودیم. به وسیله پتو پنجره‌ها را مسدود و همه منفذها را گرفتیم تا نور به بیرون درز نکند.

درموزه هفت‌تپه به جز ما هیچ‌ شخصی نمانده بود. یک نفر از آن چند نفری که از تهران با ما آمده بود نیز متأسفانه همین اول راه کنار کشید و به تهران برگشت. بدون راننده مانده بودیم؛ باوجود این و در شرایط حساس جنگی و نبود امکانات، هدف اصلی را در مرحله اول جمع‌آوری و تخلیه آثار موجود در شوش قراردادیم. با رفتن راننده، لندرور بدون راننده و بلااستفاده مانده بود. ماشینی که برای ما که تنها زمان رفت و آمدمان شب بود، حتی نه چراغ داشت و نه ایمنی و تنها امتیازش همان باطری‌ای بود که از آن برای روشنایی داخل موزه استفاده می‌کردیم و اصلاً به ریسکش نمی‌ارزید تا به‌وسیله آن به طرف شوش حرکت کنیم.

شوش...

حیفم می‌آید در شرح وقایع نامی از قلم بیفتد و فراموش شود. خوشبختانه در اوضاع دست‌تنگی و بی‌کمکی، شخصی به نام غلام رستگار به داد ما رسید. می‌گفتند کارمند موزه شوش بود. به کمک ما آمد و رانندگی ما را بر عهده گرفت.

به اتفاق یزدان کوشان‌فر، احمد امیری و غلام رستگار، با یک دستگاه سیمرغ به شکل کورمال‌کورمال و در ساعاتی که احتمال شناسایی ما کمتر می‌رفت به طرف شوش حرکت کردیم. از امروز کار ما حرکت در دل شب از هفت‌تپه و بازگشت پیش از سپیده‌‎دم از شوش بود.

در مسیر برگشت پیش از طلوع خورشید، گاهی با خانواده‌ها و عشایر عربی برخورد می‌کردیم که شبانه برای جمع‌آوری لوازم به جای مانده در خانه‌های خود، وارد شهر می‌شدند و درست در زمان خروج ما در حال وداع با خانه‌های خود و رفتن به یک مکان امن بودند و این تصاویر آشناترین وقایعی بود که هر روز با آن مواجه می‌شدیم. شهر خالی بود، جاده‌ای نبود و تنها راه ممکن از میان مزارع نیشکر می‌گذشت؛ به قول بختیاری‌ها ماشین سیمرغی که در اختیار ما بود، کور بود و هیچ‌گونه چراغی نداشت و باید برای پیدا کردن راه در شب یک نفر از شیشه کناری سرش را بیرون برده و راه را نشان دهد.

این رفتن درست باید پیش از سپیده‌دم اتفاق می‌افتاد. گاهی به شوخی به همدیگر می‌گفتیم که تا صدام خواب است باید حرکت کنیم. گاهی اوقات هم می‌دیدیم که صدام بیدار می‌شد و ما را شناسایی می‌کرد و تا دستش می‌رسید مسیر عبور ما را گلوله‌باران می‌کرد. رفتن و برگشتن‌های ما بیشتر به شوخی با جان می‌ماند.

بعد ازهربار رفتن و برگشتن، باورمان نمی‌شد که سالم برگشته و جان به در برده‌ایم. همین حالا هم گاهی وقت‌ها به آن روزها که فکر می‌کنم متوجه سر پر درد و دل روشن رفقای خودم می‌شوم و به یاد آن‌ها لبخندی به لب می‌آورم. اولین روزی که به شوش رسیدیم، خاطرم هست، وارد موزه که شدیم با یک فضای بی در و پیکر مواجه شدیم. همه رفته بودند، فقط یک نگهبان مانده بود که از قلعه مراقبت می‌کرد و باوجود شرایط جنگی او همچنان مانده بود. وفادار، وفادار و چشم‌هایی که هنوز آن‌ها را به‌خاطر دارم.

یکی از جالب‌ترین موضوعاتی که در همه این سال‌ها بارها و در هر بار یادآوری آن، مرا به تعجب وا می‌دارد، این است که در روزهایی که برای جمع‌آوری اشیاء به موزه رها شده شوش می‌رفتیم، باوجودی که در‌های موزه باز و از هم‌گسیخته‌شده بود و به راحتی می‌شد وارد موزه شد، چیزی با عنوان روحیه نفع‌طلبی به چشم نمی‌خورد و کسی با وجود نبود در و پیکر به طرف موزه هجوم نبرده و اشیا به همان حال مانده و رها شده بودند.

وارد موزه شدیم، به آثار و اشیای موجود نگاه کرده و در تاریکی محض شروع به جمع‌آوری اشیا کردیم. اشیا را در جعبه‌های چوبی به جا مانده ازکاوش‌های فرانسوی‌ها و با امکانات ابتدایی که در اختیار داشتیم، جاسازی می‌کردیم. امکانات چندانی در اختیار ما نبود و همین کار جمع‌آوری، بسته‌بندی و مراقبت هم‌زمان را برای ما سخت می‌کرد.

توان انتقال همه اشیای طبقه‌بندی‌شده را نداشتیم، به همین خاطر مجبور بودیم از میان آن‌ها، انتخاب کنیم. این کار یکی از پردردترین و رنج‌آورترین کارهایی بود که در همه طول حیات با آن مواجه شده بودم. شرایط به‌گونه‌ای بود که به سختی می‌توانستیم به لوازم و تجهیزات موردنیاز دسترسی پیداکنیم. در این میان کمتر کسی پیدا می‌شد که میلی به کمک کردن به ما نشان دهد، ولی با وجود این، ما با سماجت پای کار مانده بودیم. تلاش‌ها در شوش و هفت‌تپه ادامه داشت و در شوش، کار هر روز ما جمع‌آوری آثار و چینش در ماشین سیمرغ و حرکت پیش از سپیده‌دم به طرف هفت‌تپه بود.

در هفت‌تپه از محل دریافت کمک‌های مردمی، کارتن‌های خالی را جمع‌آوری می‌کردیم و اشیا را در این کارتن‌ها با اسفنج‌پاره‌های تشک‌های رهاشده و پنبه و تکه‌های کارتن بسته‌بندی می‌کردیم. این یعنی هنوز تا ارسال آثار، کلی کار انجام نشده وجود داشت و ما سخت در تلاش بودیم تا زودتر از زمانی که در اختیار داشتیم این کار را به سرانجام برسانیم. دست ما از داشتن لوازم و امکانات اولیه و استاندارد خالی بود، هرچه بود خلاقیت فردی در شرایط خاص بود.

به دلیل آمارهای جاسوسان عراقی، هر روز مقرهای نظامی تغییر می‌کردند و ما برای دریافت کمک‌هایی مثل بنزین باید هربار به مکان تازه‌ای مراجعه می‌کردیم. بنزین یکی از عمده‌ ملزومات ما بود و از همین‌روی باید هر دفعه به فرمانداری مراجعه می‌کردیم و هندل پمپ بنزین را برای روشن کردن ژنراتور تحویل گرفته و این به کار هر روزه ما تبدیل شده بود و این تازه بخشی از مصائب ما بود. بدتر این‌که برای پیدا کردن جرثقیل به منظورجابه‌جایی اشیاء سنگین‌وزن به هرکجا که می‌شد مراجعه می‌کردیم و موفق نمی‌شدیم.

به ناچار برخی از آثار حجیم را با باریکادی (سنگر) از گونی‌های پر از خاک سنگربندی کردیم و بعضی از اشیا را نیز در خود موزه شوش در خاک مخفی کردیم. روزها و ساعت‌های سختی را با دست خالی سپری می‌کردیم اما کوتاه‌بیا نبودیم. در نبود جرثقیل و بالابر، آثاری را که از شوش با خود به هفت‌تپه آورده بودیم را به راه‌آهن اندیمشک منتقل کردیم.

در راه‌آهن با ما همکاری چندانی نشد و به اجبار یک واگن کرایه و آثار را در گوشه‌ای از واگن جاسازی کردیم. به هفت‌تپه برگشتیم و خبر ارسال آثار را به اطلاع تهران رساندیم و برای حرکت به سمت آبادان آماده شدیم. در آبادان، شرایط خاص بود و به ما اجازه ورود به شهر را نمی‌دادند. ماندن در این شرایط جایز نبود و نمی‌توانستیم زمان را نادیده بگیریم. به همین خاطر به طرف خرم‌آباد حرکت کردیم.

خرم‌آباد و شایع .....

به خرم‌آباد که رسیدیم به دلیل خورد وخوراک و تغذیه بدی که داشتم، دچار بیماری شدم ولی همه تلاش خود را به‌کار گرفتم تا زمین‌گیر نشوم. با هماهنگی‌های انجام‌شده مشغول به جمع‌آوری آثار موزه فلک‌الأفلاک شدیم و باوجود خطرات بی‌شماری که ما را تهدید می‌کرد، در این بخش از سفر پرمخاطره، گنجینه‌ای از مفرغ‌های تاریخ ایران را با تمام خطراتی که ما را تهدید می‌کرد، در پشت ماشین لندرور جاسازی کرده و به سمت تهران حرکت کردیم؛ سفری پر از مرگ برای نجات‌بخشی آثار فرهنگی ایران که باوجودی که بعدها آثار را در بازگشایی دوباره موزه‌های شوش و هفت‌تپه به خوزستان بازگرداندند، هرگز کسی از ما یادی نکرد و نپرسید بر ما در آن روزهای خون و خمپاره چه گذشت!

در مسیر برگشت به تهران، اتفاقات مختلف پشت سر را مرور می‌کردم. هنوز باورم نمی‌شد جان سالم به در برده‌ام. قلعه شوش و اتفاقات جنگی آن جلوی چشمم رژه می‌رفتند. قلعه‌ای که مستقیم در تیررس شلیک توپخانه دشمن بود و هنوز باوجود تلاش‌های بی‌شمار ما، مقدار زیادی از آثار در آن‌جا باقی مانده بودند. به‌خصوص اشیای طبقه‌بندی‌شده فرانسوی‌ها که گلچینی از آن‌ها را به هفت‌تپه انتقال داده بودیم.

در طول راه تهران به مردی فکر می‌کردم که در موزه و قلعه شوش با او آشنا شده بودم. مردی که به جرأت می‌توانم بگویم جان خود را به او مدیون هستم. نامش "شایع" بود و به عنوان نگهبان فرانسوی‌ها خدمت می‌کرد. باوجودی که همه رفته بودند، در قلعه و موزه جز شایع کسی نمانده بود و این مرد به تنهایی و باوجود خطرات بی‌شماری که او را هر لحظه تهدید می‌کرد بی‌خیال موزه و قلعه نمی‌شد.

هنوز هم گاهی اوقات باوجود گذشت سال‌ها به او فکر می‌کنم. آن‌روزها در شوش می‌دیدم که بارها گلوله‌های خمسه‌خمسه به قلعه اصابت می‌کرد، یکبار طی همین گلوله‌باران نزدیک بود جان خود را از دست بدهم که با تیزهوشی و سرعت عمل شایع درست در لحظه‌ای که مشغول عکاسی بودم با فریاد �دیر بالک، دیر بالک� به یکباره همه‌جا در پیش چشمانم رنگ مرگ گرفت و من مرگ را در کمتر از ثانیه‌ای به چشم خود دیدم.

گلوله‌ها در نزدیکی من فرود آمده بودند و من به چشم خودم تکه‌های خردشده آجر را می‌دیدم که همه جا غلت می‌خوردند. دشمن کاملاً بر منطقه اشراف داشت و از طریق مزدوران خود گرای مناطق نظامی و ایستگاه‌های حساس را می‌گرفت و یک‌ریز شروع می‌کرد به گلوله‌باران مناطقی که آمار گرفته بود. در طول مدتی که در شوش بودم، به چشم خودم خون تازه‌سربازانی که روی تابلو قلعه پاشیده شده بود را دیدم. خون‌هایی مقدس که هنوز هم زنده هستند. در تمام طول راه برگشت به تهران به تک‌تک این وقایع فکر می‌کردم و با فکر شایع مسیر بازگشت را سپری کردم. شایع را در ذهنم مرور می‌کردم که هنوز در تیررس دشمن یک‌تنه و تنها ایستاده است و از میراثی که به امانت گرفته، مراقبت می‌کند...

گزارش: بهنام رضایی مالمیر

تصویر نویسنده خوزتوریسم

موزه جنگ خرمشهر

موزه جنگ خرمشهر

مرکز فرهنگی دفاع‌مقدس (موزه جنگ) خرمشهر، ساختمان سابق شرکت نفت خرمشهر می‌باشد که در خیابان امام‌خمینی(ره) (لب‌شط سابق) و در کنار پل شهید جهان‌آرا(پل فلزی) قرار دارد.

این ساختمان در اواخر مهر ۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمد که پس از آزادسازی خرمشهر به محلی برای برپایی موزه جنگ تبدیل شد.

ساختمان این موزه در سال ۱۳۰۹ ساخته شد و تا پایان جنگ به عنوان بخش اداری شرکت نفت به کار می‌رفته است.

در دوران هشت سال جنگ تحمیلی این ساختمان به عنوان محل دیدبانی نیروهای عراقی مورد استفاده قرار گرفت.

با بازسازی گوشه‌ای از ساختمان اداری شرکت نفت، در سال ۷۵ این مکان به عنوان مرکز فرهنگی دفاع مقدس افتتاح شد

که ویران شود، بازسازی و به موزه جنگ خرمشهر مبدل گشت.

تصویر نویسنده خوزتوریسم

طبیعت بکر تنگ عقیلی شوشتر

طبیعت بکر تنگ عقیلی شوشتر

تنگ عقیلی (انگلیسی: Tange Aghili) در استان خوزستان و شمال شهرستان شوشتر واقع شده‌است. تنگ عقیلی یکی از بهترین و شاخص‌ترین نقاط گردشگری کشور است که حدفاصل شوشتر و دشت بزرگ قرار دارد. راه ارتباطی قدیمی میان روستاهای بخش عقیلی و شهرستان شوشتر از تنگ عقیلی می‌گذشت. تنگ به معنای جای باریک و کم‌عرض است و احتمالاً این نام را به دلیل کم‌عرض بودن راه‌هایش بر آن گذاشتند. تنگ عقیلی در واقع دره‌ای است که رود کارون از آن می‌گذرد و به دلیل همجواری کوهستان، رودخانه و خاک حاصلخیز؛ مناظر جالب توجهی به وجود آمده است که در روزهای جمعه علاقه‌مندان به طبیعت را به خود جذب می‌کند.علاوه بر بیشه زار، صخره‌های مرتفع و چشمه‌ها؛ تعداد سه پل، چندین گذرگاه کنده‌کاری شده، تعدادی گوردخمه و محل اسکان عشایر از آثار دیدنی این منطقه می‌باشند. درختان این منطقه شامل گز، بید، کنار، کهور، انجیر و … می‌باشند. گردشگران با قایق از رودخانه یا با خودرو از جادۀ کوه فدلک‌ می‌توانند به تنگ عقیلی سفر کنند. بهترین زمان جهت بازدید صبح‌های جمعه در فصول بهار و تابستان است زیرا علاقه‌مندان به کوهنوردی به‌دلیل گرم بودن هوا امکان صعود به قلۀ فدلک را ندارند و برای گردش، پیاده‌روی، شنا و صرف صبحانه به آنجا می‌روند.

مسیری که به عنوان چهارراه تجاری از چغازنبیل به سمت ایذه است از میان تنگ عقیلی عبور می‌کند. این راه پیش از این که جاده عقیلی احداث شود جزو راه‌های تجاری مردم عقیلی و شوشتر بوده است و چون در گذشته این مسیر در دست خوانین منطقه بوده است.

منبع :ایرنا

تصویر نویسنده خوزتوریسم

بازار صفا خرمشهر

بازار صفا از بازارهای سنتی و کهن است که بخشی از خاطرات مبارزه مردم خرمشهر با تجزیه طلب‌ها را به خاطر دارد. به بهانه سوم خرداد (آزادسازی خرمشهر) قدمی در این بازار قدیمی زدیم، بازار رنگ و بوی سنتی خود را حفظ کرده و کسبه اعتقاد دارند تغییر آن‌چنانی در این بازار حاصل نشده است.

بازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهربازار قدیم خرمشهر

تصویر نویسنده خوزتوریسم

بزرگداشت ۵۰ سالگی موزه هفت تپه - خوزستان

بزرگداشت ۵۰ سالگی موزه هفت تپه - خوزستان

مراسم بزرگداشت ۵۰ سالگی موزه هفت تپه به مناسبت هفته میراث فرهنگی با حضور دکتر فخری دانشپور و دکتر مهدی رهبر از باستان شناسان ایرانی واولین کاشفان هفت تپه روز دوشنبه در موزه هفت تپه برگزار شد

مهدی پدرام خو/تسنیم

بزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستانبزرگداشت 50 سالگی موزه هفت تپه - خوزستان

تصویر نویسنده خوزتوریسم

موزه‌های خوزستان گنجینه‌های ارزشمندی از تاریخ

موزه‌های خوزستان گنجینه‌های ارزشمندی از تاریخ

موزه‌های خوزستان گنجینه‌های ارزشمندی از تاریخ چندهزارساله این سرزمین را در خود جای داده اند و آثار به نمایش گذاشته در این موزه ها که با پیشینه تاریخی و فرهنگی مردم منطقه گره خورده است به‌عنوان جاذبه‌های گردشگری از اهمیت بسیاری برخوردارهستند.

به گزارش ایرنا استان خوزستان به واسطه قدمت و پیشینه کهن دارای آثارو بناهای تاریخی ارزشمندی در شهرهای مختلف است که با داشتن اقیلم‌های متفاوت و درکنار طبیعت زیبا ، موزه‌های متنوع و مختلفی داردکه آثار به جای مانده از تمدن های کهن و آثار معاصر را در خود جای داده است که در این گزارش به بهانه هفته میراث فرهنگی به معرفی برخی موزه ‌های خوزستان و بیان ویژگی های آن‌ها می پردازیم.

موزه باستان شناسی ایذه

موزه باستان شناسی ایذه بزرگترین موزه جنوب غرب ازلحاظ تعداد اشیاء، مساحت و تنوع آثار است که متشکل از هفت تالار تخصصی، بیش از ۵۰۰ شی و تصویر باستان شناسی از ادوار مختلف تاریخی تا عصر معاصر است.

این موزه با مساحت سه هزار و ۷۰۰ مترمربع و در فضای نمایشی یک‌هزار متر مربع، در یک طبقه ساخته شده است و جزو بزرگترین موزه‌های تخصصی کشور از لحاظ باستان‌شناسی به شمار می‌رود.

آثار به نمایش درآمده در موزه باستان شناسی ایذه شامل ادوات سنگی متعلق به ۵۰ هزار سال پیش از دوره پارینه سنگی تا آثار دوره قاجاریه است.

سفال های منقوش، مهره های سنگی، سردوک های سفالی و ادوات شاخص دوره آغاز روستا نشینی و یافته هایی همچون آجر نوشته های عیلامی، پیکرک های ایزدان و ایزدبانوان عیلامی، ساخته های فلزی همچون شمشیر، نیزه، انواع سکه ها از دوره تاریخی در این موزه قابل مشاهده است.

اتاق تدفین و اتاق الیمایی شناسی با یافته هایی از منطقه شمی از دیگر اجزای تماشایی این موزه است که شرایط مطلوبی را از نظر بصری برای بازدیدکننده فراهم می کند.این موزه که هر ساله با استقبال خوبی روبرو می شود که از این منظر موزه می تواند به صورت محرکی قوی برای توسعه، رشد فرهنگی و گردشگری آن منطقه به شمار رود.

علاقمندان برای بازدید از موزه می‌توانند به خیابان شهید مطهری، ساختمان سابق جهاد کشاورزی، درمحوطه اداره میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایذه مراجعه کنندو از این طریق با سرزمین تاریخی خوزستان آشنا شوند.

موزه آبادان

موزه آبادان که یکی از موزه های قدیمی ایران و از جاذبه های گردشگری آبادان محسوب می شود در سال ۱۳۳۸احداث شد و مجموعه آثاری از دوره ما قبل تاریخ و آثاری از دوره های متأخر تا دوره قاجاریه را در خود جای داده است .

از ویژگی ‌های موزه آبادان می توان به ساختمان گنبدی شکل آن اشاره کرد که از مقبره دانیال نبی در شوش الهام گرفته شده و ارتفاع گنبد ۲۲.۵ متر است؛ موزه آبادان در یک طبقه و دارای یک تالار اصلی و دو تالار جنبی است.

تالار اصلی، محل نمایش آثار دائمی موزه از جمله آثار بدست آمده از شوش و آثار دوره صفوی و قاجاری است و در بخش دیگری از موزه آثار مردم شناسی و پوشاک سنتی مردم خوزستان به نمایش گذاشته شده است.

این موزه که در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است در محله بوآرده شمالی در ضلع جنوب‌غربی دانشکده نفت آبادان و با وسعت تقریبی یکهزار و ۸۰۰ مترمربع در سال ۱۳۴۰ به بهره‌برداری رسید و در دوران دفاع‌مقدس تعطیل و دوباره از پنجم مهرماه ۱۳۸۲ در سالروز شکست حصر آبادان بازگشایی شد.

در آبادان موزه های دیگری از جمله موزه بنزین خانه آبادان،موزه کارآموزان، موزه تنوع زیستی آبادان و باغ موزه دفاع مقدس نیز وجود دارد که ثبت لحظات خوبی را برای علاقمندان به تاریخ فراهم می کند.

موزه‌ها جذاب‌ترین جاهای دیدنی هر منطقه هستند و این جاذبه‌ها به شما برای آشنایی با فرهنگ و تاریخ آن منطقه کمک می‌کنند، محوطه ی باستانی شوش از مهم ترین و باشکوه ترین سکونتگاه های شناخته شده در جهان با قدمتی چند هزار ساله است.ناحیه ای وسیع که بناها و سازه های معماری بسیار متنوعی را در بر می گیرد.موزه شوش هم که دراین محوطه قرار دارد یکی از مهمترین موزه های اشیای ایران باستان به شمار می رود.

موزه شوش

کاوش های باستان‌ شناسی در شوش با کشف حجم عظیمی از آثار و اشیاء فرهنگی همراه بودکه باعث ساخت موزه شوش در سال ۱۳۴۵ شدواشیاء به نمایش درآمده در آن اشیاء به‌ دست ‌آمده از حفاری‌ های منطقه است که از این نظر یکی از معروفترین موزه های نگهداری اشیاء باستانی است.

آثار به نمایش درآمده مربوط به دوره‌ های پیش ‌از تاریخ تا قرن ششم هجری قمری است و این آثارعبارتند از مجسمه‌ ها و سرستون‌ های سر مسجد و بردنشانده مسجدسلیمان و آپادانای شوش، تابلوهای سفالی و سنگی و خمرهای سفالی، مجسمه‌ های خدایان، تزیینات دیواری سفالی و خط نوشته‌ های عیلامی، اکدی، پارسی باستان، آرامی، سریانی و پهلوی میانه، گوی های سفالی، گل ‌میخ ‌های تزئینی و غیره که در موزه شوش نگهداری می شوند.

از دیدنی ترین اشیاء این موزه، بخشی از کاخ آپادانا است که در دوره داریوش هخامنشی ساخته شده بودو تنها تفاوت این کاخ با تخت جمشید وجود سنگ نگاره های رنگین در کاخ آپادانا بوده است.

سنگ نگاره‌های لعابدار و رنگینی که در دیوار کاخ آپادانا بوده و اصل آن در موزه‌های خارجی نگهداری می‌شود، به شکل بازسازی شده در این موزه به نمایش در آمده است.

در این باغ موزه آثار و اشیای تاریخی زیادی از دوره‌های هخامنش و دوره‌های تاریخی گذشته که در این شهرستان و خوزستان زندگی می‌کردند اعم از ابزارهای کشاورزی، زینتی، مجسمه‌ها و ظروف که اغلب از سنگ ساخته شده‌اند نگهداری می‌شود و تونل زمانی از سیر تکامل زندگی ۶ هزار ساله بشر را به نمایش در آورده است.

موزه مردم‌ شناسی دزفول

موزه مردم شناسی دزفول در حمام کرناسیون که از بناهای اواخر دوران زندیه و اوایل قاجاریه می باشد دایر شده است و مرمت آن از سال ۸۲ آغاز شد و در سال ۱۳۸۵ به موزه مردم ‌شناسی تبدیل شد.در این موزه، انواع آداب و رسوم و مشاغل سنتی دزفول به نمایش گذاشته ‌شده و در قسمت گرمخانه، آثار فلزی دیدنی و دست نوشته ‌هایی از شخصیت ‌های دزفول، در معرض دید بازدیدکنندگان است.

موزه از بخشهای مختلفی تشکیل شده و ویژگی های فرهنگی و مردم شناختی مردم دزفول به نحو زیبایی به نمایش گذاشته است همچنین ورودی موزه شامل نمایش یک حمام قدیمی و مشاغل وابسته به آن مانند جاجیم بافی، نمدبافی، خراطی، آهنگری و مسگری و نیز نمایش یک خانه قدیمی در دزفول است.

کشاورزی سنتی دزفول را در ورودی گرم خانه حمام می بینیم و در بخشهایی میانی گرمخانه نسخه های خطی، اسناد و مدارک مالی واشیاء و زیورآلات در معرض دید قرار دارد و در انتهای گرمخانه نیز مراسم سنتی عروسی دزفول به نمایش گذاشته شده است.

موزه هفت تپه

موزه هفت تپه در پنج سال گذشته به عنوان موزه برتر از سوی ایکوم ایران معرفی شده است همچنین موزه هفت تپه نقش پر رنگی در بازشناسی و معرفی تاریخ مسکوت و سر به مهردوره عیلام دارد.

این موزه‌ که در محوطه باستانی هفت تپه، در نزدیکی شوش قرار دارد از موزه‌ها و جاهای دیدنی شوش به شمار می‌آید و مجموعه این موزه اشیایی را دربرمی‌گیرد که در منطقه هفت ‌تپه کشف شده‌اند.

موزه هفت تپه در سال ۱۳۳۹ توسط دکتر عزت الله نگهبان ساختن آن آغاز و در سال ۱۳۵۲ به پایان رسید ساختمان آن با الهام از سبک معماری بومی، متناسب با شرایط اقلیمی و با برداشتی از سبک معماری ایلامی آن دوران ساخته شده، تا محلی برای نمایش آثار بدست آمده از کاوش ها برای عموم مردم، بازدیدکنندگان و علاقه مندان باشد.

نمایشگاه موزه شامل ۲ بخش است. دربخش اول پوسترهای مربوط به فعالیت های پایگاه چغازنبیل و هفت تپه نمایش داده شده و بخش دوم به اشیاء بدست آمده از حفاریهای دکتر نگهبان و حفاریهای انجام شده اخیر در محوطه های هفت تپه اختصاص دارد.

این اشیاء از نظر تاریخی مربوط به اواسط هزاره دوم ق . م بوده و نمونه ای از آنها شامل اشیاء سفالی ( تابوتهای سفالی، خمره سفالین، گور خمره، کوزه ، تنگ های سفالی با کف دکمه ای )، پیکرک ها و مجسمه ها (مجسمه نوازندگان، الهه باروری )، اشیاء فلزی ( پیکانهای مفرغی، اسکنه و مغار مفرغی، دکمه های مفرغی)، اشیاء سنگی ( تیغه های سنگی، هاون، پاشنه سنگی در ) گل میخ لعابدار، آجرنوشته ها و گل نوشته ها ( مربوط به چغازنبیل و هفت تپه )، ماکت های مربوط به محوطه تاریخی چغازنبیل و غیره می باشد.

این موزه به واسطه نزدیکی به محوطه تاریخی هفت تپه و چغازنبیل به عنوان یک اتاق برای معرفی داشته‌های چغازنبیل و هفت تپه اقدام می‌کند و پژوهشگران از مراکز علمی بین المللی و ملی و محلی به موزه می‌آید.

سه اثر از آثار موزه هفت تپه در فهرست آثار ملی منقول کشور به ثبت رسیدند که شامل مجسمه شیر عقاب، ظرف سفالی با چهره انسان و لوح گلی است.

موزه ها در رشد کارآفرینی و توسعه صنعت گردشگری فرهنگی نقش مهمی دارند که باید در بهبود کیفیت موزه‌ها تلاش کرده و بر تعداد موزه‌ها در مکان‌های مختلف کشور افزود.

تصویر نویسنده خوزتوریسم

من نباشم تو بمان دزفول

خاطرات یک بانوی دزفولی از هشت سال دفاع مقدس؛

من نباشم تو بمان دزفول

شهری به وسعت استقامت دزفول در طول هشت سال جنگ تحمیلی شاهد ایثارگری زنان و مردانی است که از وجود خود برای شهرشان مایه گذشتند و معنای ایثار را به خوبی معنا کردند.

باز هم بمباران شده و شیون و زاری همراه با همهمه اهالی منطقه همه جا را پر کرده است، صدام دست از سر دزفول برنمی‌دارد و مدام می‌گوید: " الف دزفول "، تاکید رژیم بعث بر تصرف دزفول و بمباران‌های هوایی و زمینی نشان از اهمیت این شهر برای دشمن دارد.

مردان محله سعی دارند شهدای کشته شده را از زیر آوار بیرون بیاورند و مجروحانی که نیاز به کمک دارند را درمان کنند؛ زنان هم در پی کمک به بانوان آسیب دیده هستند و پا به پای مردان کمک رسانی می‌کنند.

در سمت دیگر شهر نیز خانه‌هایی که خراب شده با کمک هم محله‌ای‌ها بازسازی می‌شود؛ در مساجد نیز زنان در حال آماده سازی مایحتاج رزمندگان هستند یکی پتو و لباس رزمندگان می‌شوید و دیگری مواد غذایی بسته بندی می‌کند.

در خانه‌ای دیگر، یک مادر در حال آماده سازی نوجوان ۱۷ ساله‌اش برای اعزام به جبهه است و مادری دیگر برای شهید شدن فرزندش مارضایی(مرثیه سوگواری) می‌خواند.

اینها تنها گوشه‌ای کوچک از حال و هوای هشت سال جنگ تحمیلی در دزفول بود؛ یکی از بانوان فعال دزفولی که پشت جبهه به خدمات رسانی به رزمندگان مشغول بوده در گفت وگو با خبرنگار ایرنا می‌گوید: بسیج مردمی با آغاز جنگ و بمباران دزفول شروع به فعالیت کرد و هرکس هر چه در توان داشت در طبق اخلاص قرار می‌داد

بتول افضل پور در زمان آغاز جنگ ۲۱ سال سن داشت؛ او جمع شدن تعدادی از بانوان دزفول در سیلویی بین اندیمشک و شوش را برای بسته بندی میوه، خشکبار و خواروبار برای رزمندگان را یادآور می‌شود که قرار بوده به خرمشهر ببرند.

این بانوی دزفولی با اشاره به کمک رسانی لشکرهای مختلف برای آزادسازی خرمشهر می‌گوید: برای امدادرسانی به مجروحان جنگی به بیمارستان شهید کلانتری رفتیم و پتوهایی که مجروحان را در آنها می‌پیچاندند، شستشو می‌کردیم.

شستن لباس‌های خونین رزمندگان و جدا کردن تکه‌های گوشت و پوست آنها با استفاده از آبکش در حوض یکی از دردآورترین لحظاتی است که این بانوی دزفولی تجربه کرده است؛ او در این باره می‌گوید: تکه‌های گوشت و پوست رزمندگان را زنان مسن غسل و دفن می‌کردند.

افضل پور با بیان اینکه بانوان دزفول پس از آزادسازی خرمشهر، رسیدگی به رزمندگان لشکر هفت ولی عصر را برعهده گرفتند، به برخی اقدامات این بانوان مثل تهیه مربا، رب گوجه و بسته بندی خشکبار اشاره و بیان می‌کند: هنگام عملیات‌ها برای رزمندگان بسته‌های کشمش تهیه و با دعای خیر به مناطق عملیاتی ارسال می‌کردیم.

تقسیم کار جالبی بین بانوان دزفولی صورت گرفته بود؛ بنا به گفته افضل زاده زنانی که خانه‌هایشان در مناطق ساحلی رودخانه دز بود، پتوها را می‌شستند و زنانی که تنور داشتند کلوچه می‌پختند و هرکس هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد.

این بانوان مقاوم دزفولی انجام امور یادشده را تکلیف خود می‌دانستند و درواقع هیچکس به خودش اجازه نمی‌داد در چنین وضعیتی بیکار بماند.

افضل پور به این موضوع اشاره دارد که تعداد زیادی از بانوان دزفولی که فرزند کوچک هم داشتند، نه تنها از شهر خارج نشدند بلکه برای کمک به پشت جبهه و داشتن سهمی در این جنگ نابرابر می‌شتافتند.

او از منزل پدری‌اش در خیابان طالقانی که وسایل رزمندگان جبهه در آن مستقر بود، می‌گوید؛ بارها منازل اطراف مورد اصابت موشک قرار گرفته شده بود و مادرش بیم این را داشت که مبادا موشک به منزل ما هم برخورد کند و وسایل رزمندگان از بین برود از این رو وسایل به منطقه دیگری منتقل شدند و فردای آن روز موشک به خانه اصابت کرد.

وسایل موردنیاز رزمندگان توسط بانوان دزفولی در مکان‌های امنی از جمله اردوگاه اشرفی اصفهانی و شهید رجایی منتقل می شدند تا هنگام موشک باران، از بین نروند درواقع حفظ وسایل رزمندگان لشکر برای بانوان خیلی مهم بود و تدابیر لازم را در این زمینه بکار می‌گرفتند.

به گفته افضل پور، مردان دزفولی اگر نان در خانه نبود هم می‌گفتند شما برای کمک به رزمندگان بروید و همه طوره برای کمک رسانی مشارکت کنید؛ مردان هم هنگام موشک باران، شهدا را از زیر آوار بیرون می‌آوردند، غسل می‌دادند و دفن می‌کردند.

در دزفول ماندیم تا دزفول بماند

این بانوی دزفولی ماندن در دزفول را کلیدواژه‌ای پر اهمیت می‌داند که آن روزها بر سر زبان‌ها بود، می‌گوید: همه تلاش خود را کردیم تا شهر خالی نباشد و کمک رسانی به رزمندگان و پشتیبانی از جبهه کمرنگ نشود؛ ماندیم تا به رزمندگان روحیه بدهیم و فرزندانمان را برای کمک به مناطق عملیاتی اعزام کنیم؛ در دزفول ماندیم تا به دشمن بفهمانیم اجازه نمی‌دهیم ذره ای از خاک شهرمان را اشغال کند.

یکی از موارد مورد اشاره این بانو، محبت مردم در جنگ تحمیلی نسبت به یکدیگر بود؛ بخل، کینه و حسادت در آن دوران جایی بین مردم نداشت و همه یک هدف را دنبال می‌کردند.

به گفته او، برای کمک رسانی به رزمندگان در مواقع ضروری، استفاده از اسلحه به زنان دزفولی آموزش داده شد تا بتوانند در صورت گرفتار شدن بین نیروهای بعثی از خود دفاع کنند؛ همیشه به این موضوع فکر می‌کردند که کار کردن با تفنگ را یاد می‌گیریم تا اگر دست دشمن به ما رسید و چاره‌ای نداشتیم به خودمان شلیک کنیم.

اگر بانویی زیر آوار بود مردان با حجب و حیای شهرمان کنار می‌رفتند تا زنان ورود کنند؛ افضل پور در این باره می‌گوید: مردان همه جوره از زنان شهرشان به عنوان ناموس کشورشان دفاع می‌کردند.

اینها تنها بخشی از خاطرات یکی از بانوانی است که پشت جبهه به امدادرسانی، کمک و پشتیبانی از جبهه و رزمندگان پرداخته و شاهد صحنه‌های غم انگیز، دردناک و از طرفی همکاری و وحدت بوده است.

قطره‌ای از دریای اخلاص و اتحاد مردان و زنانی که برای ماندن دزفول در شهر ماندند و به ازای جان خود از شهر حفاظت کردند.

به گواه آمار، دزفول تنها شهر اشغال نشده‌ای است که مورد شدیدترین حملات موشکی و بمباران هوایی و زمینی قرار گرفت اما هرگز تسلیم نشد؛ رژیم بعث عراق در مدت هشت سال جنگ، ۱۷۶ موشک غول پیکر «فراگ هفت و اسکاد» به شهر دزفول شلیک کرد.

هواپیماهای دشمن ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم بی‌دفاع شهر فرو ریختند و آتش بارهای عراق با شلیک پنج هزار و ۸۲۱ گلوله توپ نقاط مختلف شهر را هدف قرار دادند اما با این همه خسارت، مردم دزفول با تقدیم ۲ هزار و ۶۰۰ شهید، چهار هزار جانباز، ۴۵۲ آزاده سرافراز و ۱۴۷ مفقود و جاویدالاثر حماسه مقاومت و پایداری را در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی ایران جاودان ساختند.

به پاس این پایداری در هفتمین سال جنگ تحمیلی به پیشنهاد دولت وقت، دزفول به عنوان شهر نمونه مقاومت کشور معرفی و در چهارم خرداد ۱۳۶۶ لوح زرینی به مردم دزفول اعطا شد؛ همچنین چهارم خرداد به نام روز مقاومت و پایداری مردم دزفول در تقویم جمهوری اسلامی نامگذاری شد.

منبع: ایرنا

تصویر نویسنده خوزتوریسم

خرمشهر سوم خرداد

سوم خرداد - خرمشهر

خرمشهر داستانی قدیمی اما زنده است؛ درد دارد اما ایستاده؛ هر محله، کوچه و خانه‌اش، داستانی دارد.

برای تک تک آدم‌هایش می‌توان داستانی جداگانه نوشت؛ از زندگی دیروز، زخم‌های امروز و آرزوهای فردا.

خرمشهر داغ دید؛ داغ خرمی‌اش را، داغ نخل‌هایش را و داغ فرزندانش را. سالهاست که خرمشهر داغدار است؛ داغدار روزهای از دست رفته.

صدای خرمشهر داغ خورد. برایش جشن بازسازی گرفتند اما دیگر شهر نشد. با این حال هنوز زنده است، هنوز نفس می کشد و هنوز جریان دارد

تصویر نویسنده خوزتوریسم

باغ موزه دفاع مقدس دزفول

باغ موزه دفاع مقدس دزفول

باغ موزه دفاع مقدس دزفول در مساحت ۱۶ هزار و ۴۲۰ متر ساخته شده و دارای موزه مسقف است که ۱۵۰ هزار سند مکتوب، ۲۳۰ هزار قطعه عکس، ۵۰ هزار دقیقه صوت و ۱۹ هزار حلقه فیلم از دوران دفاع مقدس در آن نگهداری می‌شود. این باغ موزه همچنین دارای بخش‌هایی همچون کتابخانه تخصصی جنگ، واحد اسناد، گروه روایتگری دزفول و یادمان هشت شهید گمنام و برخی تجهیزات نظامیِ به غنیمت گرفته شده از دشمن بعثی از جمله انواع تانک، نفربر، توپ و ضدهوایی در این باغ موزه نگهداری می‌شود.

عکس: ایکنا

تصویر نویسنده خوزتوریسم

قبرستان قدیمی منطقه سردشت دزفول

قبرستان قدیمی منطقه سردشت دزفول

بخش سردشت یکی از بخش‌های شهرستان دزفول در استان خوزستان در جنوب غربی ایران است. از جاذبه های گردشگری این بخش میتوان گورستان قدیمی منطقه ی سردشت دزفول را نام برد.

عکس : مهدی عاملی

معرفی رسانه

رسانه گردشگری و فرهنگی خوزستان


با مجوز رسمی نشر دیجیتال برخط
مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور

شماره مجوز: ۵۰/۲۲۹۰۶

شماره ثبت: ۱۰۱۸۷

کد شامد: ۱۲-۰-۶۵-۲۹۳۹۸۶-۱-۱

رسانه  تخصصی گردشگری و فرهنگی استان خوزستان
منتخب مرحله اول  جشنواره دزفول گرام ۹۷

برگزیده  و رتبه دوم در یازدهمین جشنواره ملی
رسانه های  دیجیتال کشور  سال ۹۸

برگزیده پویش زندگی از نو سال ۹۹

گروه رسانه ای گردشگری وفرهنگی خوزستان
رسانه ای برای  معرفی وشناخت جاذبه های.باستانی.تاریخی
طبیعی.مذهبی استان خوزستان

معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام

منتخب گزارشهای تصویری  و رویدادهای  خبری حوزه گردشگری و فرهنگی کشور و استان خوزستان از منابع معتبر خبرگزاریها استانی و کشوری

برگزاری همایش ها..کارگاه های آموزشی..نمایشگاه هاو جشنواره های درون استانی و برون استانی بامحوریت معرفی جاذبه های گردشگری و معرفی اقوام و فرهنگ ملی و محلی و آداب و رسوم اقوام خوزستان

مشاوره وراهنمایی به علاقه مندان و دانشجویان درحوزه گردشگری و فرهنگی

اراِیه کلیه خدمات گردشگری در استان خوزستان
برگزاری انواع تورهای گردشگری در سطح استان خوزستان

ارتباط با ما:
۰۹۱۶۶۰۶۲۱۱۳
۰۹۳۰۲۳۱۸۷۴۶
پیوندهاوشبکه های اجتماعی
logo-samandehi ................... > ................. شعار سال ۱۴۰۳  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=  height=

آمارگیر وبلاگ